×
×

علم اقامه دین

علم اقامه دین

اقامه دین - یزدان پناه

بررسی ارتباط مکتب عرفانی امام خمینی با انقلاب اسلامی در گفت و گو با حجت الاسلام والمسلمین یزدان پناه ارتباط میان انقلاب اسلامی و اندیشه علمی امام چه بوده است؟ برخی رابطه این دو را منتفی می‌دانند و قائل‌اند که هیچ اندیشه علمی پشتیبان این حادثه عظیم نبوده است. بعضی از اساتید عقیده دارند بعد علمی ایشان ویژه و متمایز نیست. آیا می‌توان گفت عرفان نظری و عملی ایشان اساساً یک مکتب مستقل است و از آثار و نتایج این مکتب عرفانی؛ نهضت انقلاب اسلامی است؟ استاد: اگر بخواهد کار حضرت امام رحمه‌الله علیه در فضای اجتماعی و حکومتی خوب بررسی بشود، باید روی پایه‌های فکری ایشان بحث کنیم چراکه از همان پایگاه شروع‌شده و به اینجا ختم شده است. باید مستندهای علمی از بیانات و رفتارهای خود حضرت امام بیاوریم، نه اینکه برداشت‌های خودمان را تحمیل کنیم. در مقدمه شرح مصباح الولایه حضرت امام؛ برخی اندیشه‌های ایشان به‌صورت مستند تبیین شده است. بیاناتی که منجر به نوع خاصی از رفتارهای اجتماعی ایشان شده که در ادامه به برخی از آن‌ها اشاره خواهد شد. بنده برداشتم این است نه‌تنها بعد اجتماعی و معرفتی در وجود ایشان جداناشدنی است، بلکه پایگاه اصلی و اولیه رفتارهای کلان اجتماعی ایشان آنجاست. نکته دوم در کار حضرت امام ریشه‌ها و پیشینه کار ایشان است. نباید این زمینه‌ها را حذف کرد. باید نشان داد چه قدر این پیشینه تغییر و تحول پیداکرده است. ایشان از بسترهایی استفاده کرده، در تراث علمی ما نفس کشیده، بار آمده، بالاآمده، همه اندیشه‌ها را از اساتید و آثار علمی و میراث علمی گرفته و همه این‌ها را یک گام پیش برده است. این سرمایه که سنت صدرایی ما به دست حضرت امام رسانده که عرفان و برهان و قرآن از هم جدایی ندارند؛ می‌دانید چه ظرفیت عظیمی دارد؟ یک نوع جمع عقلانیت و معنویت و شریعت است. خود این به‌عنوان یک رویکرد و موضع کلان اگر در نظر گرفته بشود، آثار اجتماعی فراوانی خواهد داشت مثل تعبد شدیدی که نسبت به شریعت از دل همین اندیشه برمی‌آید. یا اندیشه نبوتی که در عرفان نظری و در فلسفه صدرا تبیین می‌شود. آن‌قدر این اندیشه غلیظ است، آن‌قدر پررنگ است که به یک تعبد شدید در اداره جامعه و فرد می‌رسد و این اندیشه حتی در تک‌تک احکام شرعی خود را نشان می‌دهد. یا یک نوع معنویتی که از دل کارهای صدرایی و عرفان اسلامی پدید آمده که یک تعامل حقیقی واقعی با خدا در صحنه اجتماع را رقم می‌زند. اساساً معتقدم فلسفه اسلامی و عرفان اسلامی قرار نیست فقط در اندیشه بماند، نوعاً به‌گونه‌ای است که محققان، بلکه دانایان به این علم را تحت تأثیر قرار می‌دهد. یک علم خنثی نیست. یک نوع معنویت را نهادینه می‌کند. تشویق به عمل در آن است. تشویق به معنویت در آن وجود دارد، لذا ما می‌توانیم از آن تعبیر کنیم به فلسفه‌های مثبت، معارفی که بتواند خودش را در صحنه زندگی نشان دهد و این در کار بعد از صدرا بسیار واضح است. حضرت امام هیچ‌گاه ابا نکرد بگوید من از ظرفیت‌های پیشین استفاده کردم، حتی در این اواخر نامه‌ای که به گورباچف نوشته است همین را اثبات می‌کند و موارد فراوان دیگری هم وجود دارد. تمایز اصلی شخصیت علمی و عملی حضرت امام چه بود؟ استاد: به نظرم مهم‌ترین کاری که حضرت امام کرد این بود که آنچه در ساحت تحقیق عرفان و حکمت یافت عملاً در کار ایشان به بروزهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و تمدنی تبدیل شد. ایشان حتی مباحث حاد عرفان نظری مثل وحدت شخصیه را با زبان عامه مردم و با آیات قرآنی با مردم در میان می‌گذاشت. «غیر حق‌تعالی نور نیست، همه ظلمت هستند و اگر چنانچه ما از این حجاب‌های ظلمانی بیرون برویم همین‌طور اگر محقق شویم از حجاب‌های نورانی هم بیرون برویم و همه حجاب‌ها را خراب کنیم، آن‌وقت حق را به همه صفات و اسمائش مشاهده می‌کنیم و غیر او کسی نیست سراب است » کسی که اهل عرفان نظری است معنای این را می‌فهمد. یا مثلاً اینکه حضرت امام آمریکا را خیلی کوچک دید. علی‌رغم این‌همه جلال و جبروت ظاهری که چشم خیلی‌ها را پرکرده، باور ایشان این است که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. همان بیان امیرالمؤمنین که عظم الخالق فی انفسهم و صغر ما دونه فی اعینهم. اندیشه این است که خدا وقتی بزرگ می‌شود جای برای دیگری نیست. چنین خدایی که ایشان مطرح می‌کند، قدرت مطلقه دارد یا ندارد؟ با وجود قدرت مطلقه تمام این قدرت‌های بین‌المللی، امثال این‌ها استکبار جهانی با آن دم‌ودستگاهش می‌شود قدرت پوشالی. نوع نگاه ایشان به استکبار جهانی و ابرقدرت‌ها یک نگاه تحقیرآمیز است که کاملاً مبتنی بر مبانی معرفتی ایشان است لذا کلامی که ایشان مثلاً در مورد آمریکا می‌گویند این‌طور نیست که کاری به آن اندیشه‌های بنیادین نداشته باشد. از سوی دیگر در مقابل پیروزی‌هایی که پیدا می‌شود، حضرت امام چکار می‌کرد. می‌رفت از آن پایگاه شروع می‌کرد که نباید غرور شما را بگیرد. «برادران محترم، نور چشمان عزیز مبادا آفت‌های پیروزی که در رأس آن‌ها غرور است، خدای ناخواسته شمارا به دام بی اندازد، از صاحب اصلی نصر که خداوند قادر است اغفالتان نماید که این حیله‌ای است شیطانی » می‌بینید که این اندیشه عرفانی حاضر است لذا به نظرم جفا می‌کنند بعضی‌ها که میگویند حضرت امام اصلاً چیزی به اسم عرفان نظری در عمل اجتماعی‌اش حاضر نیست. بر اساس این رویکرد، توحید و معنویت تنها منحصر به امور فردی انسان نیست. ایشان توجه جدی به بعد اجتماعی انسان داشت، لکن اجتماعی را باارزش می‌دانند که انسان را به معنویت کشانده و به کلمه توحید منجر گردد. ورود در جامعه باید ورود الهی باشد: «مقصد انبیا حکومت نبوده است. حکومت برای مقصد دیگر بوده است. تمام مقاصد برمی‌گردد به معرفت الله، هر چه در دنیا واقع بشود و انبیا هر چه دنبالش بودند، دنبال این بودند که خداشناسی واقعاً خداشناسی اگر او حاصل بشود، همه‌چیز دنبالش حاصل است.» این‌ها را امام در صحنه عمل اداره حکومت پیاده کردند نه اینکه گوشه‌ای نشسته باشند و این حرف‌ها را زده باشند. ایشان در همین فضا سیر الی الله را هم معنا می‌کنند: «سیر الی الله لازم نیست انسان گوشه‌ای بنشیند بگوید من سیر الی الله می‌کنم. سیر الی الله همان‌طوری که سیره انبیا و خصوصاً پیامبر اسلام و کسانی که مربوط به او بودند درعین‌حالی که در جنگ وارد می‌شدند، کشته می‌شدند، کشته می‌دادند، حکومت داشتند، همه‌چیز داشتند، همه‌اش سیر الی الله بود. جنگش می‌شود سیر الی الله، حکومتش می‌شود، آن‌طور نبود که آن روزی که حضرت امیر مشغول جنگ بودند، سیر الی الله نباشد، آن روزی که مشغول نماز است، باشد، خیر هر دو سیر الی الله است، لهذا پیامبر فرمود ضربه علی یوم خندق افضل من عباده ثقلین این برای این است که سیر الی الله است » این اندیشه در تحلیل و تبیین موارد متعدد دیگری هم خود را نشان می‌دهد مثل خدمت به بندگان خدا، تهذیب نفس، فرهنگ که ایشان آن را سایه نبوت می‌دانند، اندیشه وظیفه محوری که ریشه در تعبد شدید ایشان دارد، البته تعبد خشک نه. فقه امام فقه خشکی نیست، فقهی است پرمعنا و پر معنویت. مجموع این‌ها را وقتی انسان نگاه می‌کند می‌بیند این اندیشه عرفانی یک بسط همگانی پیدا کرد؛ یعنی همان اندیشه عبودیت که در تلقی عمومی همه محققان از فلاسفه و متکلمین و عرفا وجود داشت خود را در ساحت‌های مختلف زندگی اجتماعی مردم نشان داد؛ در جنگ و پیروزی در سختی و راحتی و ... ما این عمق و بسط را در جریانات دیگری که در تاریخ شیعه وجود داشته نمی‌بینیم از سربداران و جریان فتوت و حکومت صفویه و موارد دیگر. طلبه‌هایی که می‌خواهند کار حضرت امام را امتداد دهند حتماً باید تحصیل عرفان نظری داشته باشند؟ استاد: به نظرم هم عرفان نظری بخوانند، هم فلسفه، آن‌ها که قرار است کارهای جدی‌تر کنند عرفان و فلسفه و فقه و اصول باید کنار هم چیده شود. حقیقت مطلب این است که بعضی بحث‌های تمدنی هم بعد فقهی دارند و هم بعد معرفتی. نکته دیگر در این سؤال شما دل‌بستگی به شخصیت و جریان حضرت امام است. این دل‌بستگی، جهت‌گیری‌های انسان را تنظیم می‌کند و سبب طهارت درون می‌شود. اینکه انسان سر صحنه اقامه دین باشد کمک می‌کند که تعلق به این جریان تقویت شود. باید روح کار امام را دریافت. واقع مطلب این است که انقلاب اسلامی حادثه بی‌نظیری در ا این قرن است. هر انقلابی از قرن هیجدهم تا به امروز داشتیم تاکنون همه حول تمدن غربی پدید آمدند. تنها انقلابی، تنها تحول اجتماعی‌ای که قرار است تعارض با تمدن غربی کند نهضت حضرت امام است. اندیشه حضرت امام اصلاً جایی برای عرض‌اندام مدرنیته و غرب نمی‌گذارد. لذا می‌بینیم ایشان در اوج حضور اجتماعی حتی یک مورد هم متأثر از تمدن و فرهنگ غرب نشدند. یک دلیل و زمینه‌اش همان پایگاه معرفتی ایشان است. اگر کسی واقعاً ملتزم به اندیشه حکمی و عرفان اسلامی باشد اصلاً معرفت‌شناسی غربی دیگر معنا پیدا نخواهد کرد. علم غربی به آن معنای خاصش راه پیدا نمی‌کند. آن بروزهای تمدن غربی برای او جلوه نمی‌کند. مبتلا به روح مادیتی که در فضای تمدن غربی خوابیده نمی‌شود. بلکه معارضه با او هست و به‌صورت طبیعی تبدیل می‌شود به یک جنگ جدی با همه مظاهر این تمدن مادی نه صرفاً یک تعارض ظاهری و شعاری. جنگی تمام‌عیار در تمامی لایه‌های ظاهری و باطنی؛ علمی و فرهنگی؛ فردی و اجتماعی؛ و.... نشریه عهد، شماره ۴۴


افزودن دیدگاه جدید

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.
CAPTCHA
...
۲ + ۲ =
Solve this simple math problem and enter the result.‎ E.g.‎ for 1+3, enter 4.‎