×
×

ولایت و آزادی|تفکیک دو ساحت فقه سیاسی و دانش سیاسی

ولایت و آزادی|تفکیک دو ساحت فقه سیاسی و دانش سیاسی

یادداشت حجت الاسلام علی مهدیان

دو ساحت فقه سیاسی و دانش سیاسی را می‌توان از هم تفکیک کرد. فقه سیاسی به حقوق و الزامات می‌پردازد؛ ولی دانش سیاسی بیشتر حول «آزادی» و «اجبار» سامان می‌گیرد. اگر بحث از عدالت می‌کند نیز بیشتر از این لحاظ آن را مورد توجه قرار می‌دهد.

نسبت فقه سیاسی به دانشی سیاسی را می‌توان مثل نسبت نفس علوی انسان به نفس سفلی او تشبیه کرد. یعنی نفس الهی و نفس حیوانی. نفس الهی بر نفس حیوانی حاکم است و نفس حیوانی آزادی‌اش را در دایره این نفس الهی تعریف می‌کند؛ هر چند خود را در این آزادی محق می‌داند. حق آزادی و حق ولایت و نسبتشان مورد توجه اندیشمندان دنیای معاصر مثل هابز و لاک و روسو و کانت و میل و بنتهام و امثالهم بوده است.

در اندیشه الهی، «ولایت» اولا و بالذات از آن خدا است. اما این ولایت به نحو تکوینی هم قابل درک است؛ مثل حق الزامی که ما در امر به معروف و نهی از منکر درک می‌کنیم. یا در حق الزامی که نفس علوی انسانی برای خود درک می‌کند. اما باید توجه داشت که حق الزام به غیر از حق اجبار است. لذا در فقه بحث می‌کنند که نسبت بین الزامات شرعی و تعزیرات که مقوله ای حاکمیتی است، چیست. حق اجبار را بیش از همه، در جامعه، حاکم مستقر دارد. هیچ اقلیتی اولا و بالذات حق اجبار ندارد؛ مگر موارد استثنا و معدودی. اجبار فقط برای حراست آزادی شکل می‌گیرد.

تکلیف نمی‌تواند مانع حق آزادی شود. چرا که اگر تکلیف حق آزادی را سلب کند در این صورت خودش را نفی کرده است. امتثال تکلیف در بستر آزادی از انسان خواسته شده است. حق آزادی مهم‌تر از تکلیف است. پس آنچه که مقابل آزادی است تقابلش با آزادی دیگران است. نکته‌ای که لزوما مادی نیست؛ بلکه می‌تواند کاملا معنوی یا اخلاقی هم باشد.

در ماجرای مردم‌سالاری باید دو مقوله کلیدی بحث شود:

  1. حاکمیت مردم بر مردم
  2. آزادی مردم

بحث از حاکمیت بحثی فیمابینی است یعنی دو طرف می‌خواهد؛ اما بحث آزادی بحثی است که موضوعش یک طرف است. از منظر دینی مردم حاکمند اما وجه وحدانی مردم یعنی آن هویت یکپارچه جمعی‌شان. و همین‌طور مردم آزادند؛ یعنی آن هویت متکثر و جدایشان.

اما هیچیک مطلق نیست. حاکمیت مردم ذیل حاکمیت الله است و حدودش را او مشخص می‌کند. آزادی مردم نیز دایره‌اش را آزادی دیگران برای رشدشان تعیین می‌کند. اگر چه حق حاکمیت انسان بر خودش و حق آزادی انسان هر دو فطری و ذاتی هستند؛ اما خود همین فطرت و ذات محدودیت این دو را نیز نزد خود حاضر می‌یابد. از سوی دیگر یکی از مهمترین وظایف حاکم حراست از آزادی است؛ چنانکه از حیات و امنیت و غیره نیز حراست می‌کند. یعنی آزادی فقط بستر تکالیف نیست؛ بلکه غایت نیز هست. جامعه توسعه یافته و رشد یافته به لحاظ آزادی نیز رشد می‌کند و دولت و حکومت مطلوب این نکته را در جامعه رشد می‌دهد. از سوی دیگر آزادی توسعه یافته راه را برای حاکمیت بیشتر الله باز می‌کند و به این ترتیب یک انسجام حقیقی بین این دو ساحت شکل می‌گیرد.


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎