×
×

راهی برای ورود به دنیای فقه|نگاهی به کتاب «مدخل علم فقه»

راهی برای ورود به دنیای فقه|نگاهی به کتاب «مدخل علم فقه»

یادداشت: مهدی همازاده طلبه سطح ۲ - قم

ورود يکباره و بي‌مقدمه طلاب جوان به فقه و اصول در نظام آموزشي فعلي، ابهامات و اشکالاتي را در انتقال تراث عظيم فقه شيعه به بار مي‌آورد. امروزه رسم بر اين است که پس از اتمام ادبيات عرب(با آن زوايد و نواقص)، کتاب شرح لمعه را در دست مي‌گيريم و بدون اينکه با سير تاريخي تدوين کتب فقهي و روند شکل‌گيري مکاتب و نوآوري‌هاي اجتهادي آشنا شده‌باشيم، به يک مقطع زماني خاص از اين سير تاريخي وارد مي‌شويم. حتي برخي اصطلاحات و شخصيت‌ها و منابع فقهي و اصولي، مکرر در پيش چشم طلبه جوان جولان مي‌دهند و از سوي اساتيد و مديران آموزشي، همچون آموخته‌هاي مسلّم انگاشته مي‌شوند؛ حال آنکه ورود به يک علم چند صد هزار ساله با فراز و نشيب‌ها و تحولات محتوايي فراوان و نقاط عطف تاريخي و متدولوژي منحصر به فرد و اصطلاحات و منابع ويژه و ...، يک آشنايي مقدماتي و مکفي مي‌طلبد.

در همين راستا، حجت‌الاسلام و المسلمين رضا اسلامي، کتابي  با عنوان «مدخل علم فقه» به رشته تحرير درآورده که شامل معرفي ادوار، منابع، مفاهيم، کتابها و رجال فقه مذاهب اسلامي است. مؤلّف در تبين فايدة مدخل‌نويسي و تفاوت آن با علم اصول، به نکات چندي اشاره مي‌کند:

«علم اصول، علم به قواعد کلّي استنباط و منطقي براي اجتهاد است که به تعبير شهيد صدر، بدون آن ما در برابر انبوهي از نصوص شرعي قرار خواهيم گرفت؛ در حالي که نمي‌دانيم براي کشف احکام شرعي چگونه از آن نصوص بهره ببريم ... اما نگاه دانشمند اصولي به علم فقه، بسيار محدودتر و جزئي‌تر از نگاهي است که ما مي‌خواهيم براي جويندگان و خوانندگان اين رشتة علمي در آغاز راه فراهم کنيم. کتابهاي اصول فقه در وضعيت موجود تا حدي معرّف منابع استنباط فقهي و راه بهره‌گيري از آنهاست و بدين لحاظ، تا حد فراواني مباني اختلافات اجتهادي را معرفي مي‌کند؛ ولي اين کتابها غالباً تطور آراء فقهي را در سيري منظم منعکس نمي‌کند؛ همچنان‌که به ابواب و تقسيمات فقه و معرفي فقها و آثار آنان تعرضي ندارد. پس بايد فکر ديگري کرد ...»

البته ابهاماتي که در مورد مباحث فلسفه فقه وجود دارد و سؤالاتي جدي که پيرامون نقش فلسفه فقه( توصيف‌گر صِرف يا تحوّل‌آفرين در فقه) ولازمه‌هاي تخصصي در آن مطرح شده، مؤلّف را از تدوين مدخل فقه باز نداشته است. چه اينکه به قول او در هر صورت، جستجوي مبادي تصوري و تصديقي فقه، معرفي منابع آن، نحوة ارتباط فقه با ديگر علوم و بررسي تأثير و تأثّرها، امور دخيل در استنباط فقهي، رمز تفاوت مدرسه‌هاي فقهي و تعيين قلمرو فقه و شريعت در حيطة وظايف چنين علمي است.

نويسنده پس از اشاره به فهرست و چارچوب بحث در چند مدخل فقهي اهل سنت که اخيراً نگاشته شده‌است، به تفاوت‌هاي مدخل فقه شيعه با آنها اشاره مي‌کند: تاريخ تطور و تکامل متفاوت؛ فراز و فرودهاي غير منطبق و حتي بعضاً متضاد، همانند دوره‌هاي شيخ طوسي و شيخ انصاري(قدس سرهما) که مقطع اوج‌گيري فقه شيعه و در عين حال دوران انحطاط فقه سني است؛ پيروزي انقلاب اسلامي و حاکميت فقها که دورة جديدي را پيش پاي فقه تشيع نهاده است و ... .

هر چند ضرورت توجه به فقه سني از ديد مؤلف، پنهان نيست، چرا که شناخت موارد تقيه و فهم صحيح برخي روايات (که در فضاي عمومي جامعة آن روز ناظر به مذهب رسمي حاکم صادر شده)، در گرو طرح مباحث فقه مقارن مي‌باشد.

اما در فصل اول اين کتاب، با برخي لغات و اصطلاحات نظير « اجتهاد»، «تجزي در اجتهاد»، «تخطئه و تصويب» و « اجتهاد مذموم و ممدوح» آشنا مي‌شويم که خالي از برخي نظرات بديع و ناشنيده نيست؛ مثل اعتبار « قوه قدسيه» در شرايط اجتهاد که حالات نفساني و صفات شخصي مجتهد را مد نظر قرار مي‌دهد. استاد کلّ، وحيد بهبهانی(رحمه الله)، دارا بودن اين قوة قدسي را براي مجتهد لازم مي‌داند و در تعريف آن مي‌گويد: کج سليقه نباشد که در معرض مغناطيس شخصيتي گرفتار آيد و پايبند تقليد او شود؛ در قلبش ميل به بحث زياد و انکار ديگران نباشد؛ لجوج و عنود نباشد تا جايي که به انکار مطالب بديهي نيز بينجامد؛ حدت ذهن زياد که مانع وقوف و جزم به مطلبي است، نداشته‌باشد؛ کوتاه فهم نباشد که با هر کس و هر نظريهماهنگ شود؛ به تأويل و توجيه آيات و احاديث، عادت نکرده‌باشد؛ به طوري که معناي غيرظاهر به نظرش ظاهر آيد؛ در فتوا دادن جسور و بي‌باک يا اهل احتياط زياد نباشد و ... . همچنين اختلاف نظراتي که امکان يا عدم امکان تجزي در اجتهاد را با ادله خاص خود، مطرح مي‌کنند، از مطالب اين فصل است.

در فصل دوم با منابع چهارگانه فقه(قرآن، سنت، اجماع و عقل) آشنا مي‌شويم و شبهاتي نظير تحريف قرآن، رابطه قرآن و سنت، دايره حجيت  سنت، اختلاف فريقين در حجيت اجماع، منظور از دليل عقل و حجيت آن و ... را بررسي مي‌کنيم.

از جمله مباحث اين فصل، مروري بر مجامع و منابع روايي اهل سنت و شيعه است. بسياري از مطالب فصل دوم، در اصول فقه نيز مطرح مي‌شود؛ هر چند که جهت طرح بحث و هدف از مطالعه آن، متفاوت است.

فصل سوم به منابع فرعي فقه نزد اهل سنت مي‌پردازد و عناويني چون قياس، استحسان، استصلاح، عرف و مذهب صحابي را بررسي مي‌نمايد. تاريخچة طرح هر يک از اين منابع، تعريف هر کدام و ادله حجيت و محدوده به کارگيري آنها و ... در اين فصل مطرح مي‌شود.

در فصل چهارم، ابواب فقه شيعه را از نظر مي‌گذرانيم و با تقسيم‌بندي مباحث فقه آشنا مي‌شويم. تقسيم محقق حلي(رضوان الله عليه) به چهار کتاب عبادات، عقود، ايقاعات و احکام  و توجيه پشتوانة اين تقسيم‌بندي، تفصيل ابواب ذيل هر يک از اين چهار عنوان، اشکالات تقسيم‌بندي مذکور، تبويب پس از محقق حلي توسط شهيد اول(رحمه الله عليه) در «القواعد و الفوائد»، فاضل مقداد(رحمه الله عليه) در «التنقيح الرائع»، فيض کاشاني(رحمه الله عليه) در «مفاتيح الشرائع» و شهيد صدر(رحمه الله عليه) در «الفتاوي الواضحه»، سير مباحث اين فصل را تشکيل مي‌دهد. مؤلف سعي دارد پس از ذکر هر کدام از اين تقسيمات، قضاوتي نيز در موردشان ارائه نمايد. و در نهايت، تقنين فقه با توجه به نظام‌هاي حقوقي و شاخه‌هاي علم حقوق و مقايسة آنها با فقه شيعه، آخرين مطالب اين فصل است.

فصل پنجم، ادوار فقه شيعه را به ابتکار مؤلف، در ده دوره بررسي مي‌کند و ذيل هر دوره مباحث استطرادي جالبي نيز مطرح مي‌شود.

از جمله جواز اجتهاد براي صحابه در زمان پيامبر، ادله قائلين به اجتهاد شخص پيامبر و رد آنها، شکل‌گيري دو گرايش عقل‌گرا و نقل‌گرا در ميان اصحاب ائمه(ع‌)، طبقات فقها و آثار مطرح آنها، تأثير شرايط زماني و مکاني بر تطورات فقه و اصول، و...

نويسنده، دوران پس از تدوين قانون اساسي جمهوري اسلامي و حاکميت فقه را دروة دهم(عصر تجربه عملي ساختن فقه در جامعه) مي‌شمارد و به خصوصيات و احتياجات اين دوره نيز اشاره مي‌کند. سپس شيوه‌هاي ديگر ادوارنگاري فقه، شامل ديدگاه مرحوم محمود شهابي در جلد اول کتاب«ادوار فقه»، ديدگاه استاد مدرسي طباطبايي در کتاب «مقدمه‌اي برفقه شيعه»، ديدگاه استاد هاشمي‌شاهرودي در فصل‌نامه تخصصي«فقه اهل بيت» شماره ۳۲، ديدگاه استاد جناتي در کتاب «ادوار اجتهاد از ديدگاه مذاهب اسلامي»، ديدگاه استاد گرجي در کتاب «تاريخ فقه و فقها»، ديدگاه استاد جعفر سبحاني در مقدمه «موسوعه طبقات الفقهاء»، هر کدام به طور جداگانه مطرح و مورد نقد و بررسي واقع شده‌است.

در فصل ششم با ادوار و مذاهب فقهي و ابواب فقه اهل سنت آشنا مي‌شويم و سير تکوين فقه سني و تأثير تحولات تاريخي بر آن را مرور مي‌کنيم.

در مجموع، کتاب «مدخل علم فقه» براي عموم طلاب و دانشجويان رشتة فقه نگاشته شده و متني روان و گويا و در عين حال، وافي به معنا دارد. سياست کلي تنظيم اين درسنامه، استقلال محصل در فراگيري مطالب آن است؛ به گونه‌اي که مؤلف، استاد مشرِف، جهت جلسات رفع اشکال به صورت هفتگي را کافي مي‌داند.

کتاب فوق در سال ۱۳۸۴ توسط دفتر برنامه‌ريزي و تدويل متون درسي حوزه به چاپ رسيده و عنوان «اثر برگزيده کنگره دين‌پژوهان» را نيز به خود اختصاص داده‌است.

منبع: نشریه خط، شماره ۱


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎