×
×

تربیت تمدن گرا؛ گفتاری در چیستی تمدن و شاخصه های طلبه تمدن‌ساز

تربیت تمدن گرا

متن پیش رو گفتاری است از حجت الاسلام والمسلمین حبیب الله بابایی(مدیرگروه مطالعاتی اسلام و غرب: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی) پیرامون مبحث تربیت تمدن گرا. گفتنی است این مطلب در نشریه شماره ۱ خط منتشر شده است.

 

جستار

مطالبه قطعي و کلان مقام معظم رهبري، تربيت طلاب به عنوان نیروهای سازنده تمدن اسلامی است. چرا که خط كلي نظام، به تعبير ایشان، رسیدن به تمدن اسلامی است؛ و برپایی تمدن اسلامی، محتاج به توليد فكر و پرورش نيرو؛ پرورش نيرو براي تمدن‌سازي. پس حوزه، با توجه به نقش محوری که در ساختن تمدن اسلامی دارد، باید نیروهای خود را متناسب با این ماموریت مهم تربیت کند.

با این مقدمه، مي‌توانيم این پرسش را مطرح کنیم كه آيا هم اکنون تربيت‌هاي ما تمدن‌گرا هست يا خير؟ آیا تربيت‌هاي ما جامعه‌گرا و زندگی گرا هست؟ با چه روشی مي‌خواهيم طلبه جوان را جامعه‌گرا تربيت كنيم؟ چگونه می خواهیم طلبه را تمدن‌گرا تربيت كنيم؟

بر اساس این دغدغه ها، این گفتار، در یکی از هیئات طلاب قم ارائه شده است. از آنجا که این بحث، بحث بكر و کارنشده ای است، حتی تك‌گزاره‌ها، چه در حوزه آسيب‌شناسي و چه در حوزه ارائه راهكار، بسیار مغتنم خواهد بود.

 

متن گفتار

بحث تمدني، بحثي است كه بعضي از فلاسفه، جامعه‌شناسان يا فيلسوفان تاريخ به آن پرداخته‌اند و فضاي خاص خودش را دارد؛ ولي وقتي كه به تربيت اضافه مي‌شود، اینکه چگونه مي‌توان درباره افراد، مخصوصاً افراد حوزه علميه سخن بگوييم که طلبه‌ها را با يك چنين رويكردي جهت داد، براي خود بنده سؤال‌برانگيز بود و احياناً نقاط ابهامي هم داشت. در عين حال تلاش مي‌كنم بعضي بحثها را مطرح كنم و مباحث تربيتي‌اش به من مربوط نمي‌شود و در شأن و شئون بنده هم نيست؛ ولي سعي مي‌كنم بعضي از نكات تمدني‌ را آن مقدار كه فهمم اجازه مي‌دهد، عنوان كنم.

 

پیشینه مباحث تمدنی

مسئله نگرش تمدّني، حرف و حديث تازه‌اي نيست كه تصور كنيم به تازگی پيدا شده و ما آن را تأسيس کرده‌ایم. نگرش تمدني، هم در بين متفكران دنياي غرب، به خصوص فلاسفه تاريخ مطرح بوده و هم در دنياي عرب و جهان اسلام. اين بحث، جزء بحثهای جدي محسوب می‌شود؛ البته تا نيمه اول قرن بيستم، بحثهاي تمدني در دنياي غرب وقتي به اوج خودش مي‌رسد، ولی بعد از جنگهاي جهاني، اين بحثها فروكش مي‌كند. دقيقاً در همان دوره‌اي كه اين بحث در غرب فروكش مي‌كند، در دنياي اسلام رشد مي‌كند که اختصاصي هم به يك جريان خاصي نداشته است؛ يعني هم در ميان جريانهاي بنيادگرا بحث تمدن جدي بوده؛ مثلاً يكي از بحثهاي اصلي جريان اخوان‌المسلمين و سيد قطب، بحثهای تمدني است. و هم در بين جريانات اصلاح‌طلب جدي بوده. مثلا در برخي از دست‌نوشته‌هاي كساني مانند سيد جمال و يا در عبده، دغدغه‌هاي تمدني را برجسته مي‌بينيد. در بين سكولارها هم اين مسئله جدي بوده؛ هر چند سكولارها بحث تمدن را به لحاظ بحثهاي تئوريك برجسته نكرده‌اند؛ اما عملاً درگير همين بحث هستند و دغدغه‌شان، دغدغه اين جهاني بوده است.

در روزگار ما نیز در جهان عرب، بسیار به این مباحث توجه دارند؛ در دنياي عرب، نگاه‌هاي اجتماعي جدي‌تر است تا بحثهاي تئوريك و فلسفي. لذا شما آنجا انديشمندان فيلسوف پيدا نمي‌كنيد. بيشتر افراد با دغدغه‌هاي اجتماعي كار را دنبال مي‌كنند؛ لذا آثاري كه از ما آنجا بيشتر ترجمه مي‌شود، بيشتر آثاری است که صبغه جامعه‌شناسی دارد؛ ولي آثار كساني كه بيشتر فلسفي و نظری است در آن انعکاسی پیدا نمی‌کند. آنها به لحاظ قوت اجتماعي از ما قوي‌ترند و لذا قوت تفكر تمدني آنها به مراتب بيشتر از ماست و قوت تفكر فلسفي و نظري ما، بيشتر از آنهاست و حتي خودشان هم به این برتری اقرار مي‌كنند.

به هر حال در دنياي عرب، هم در مشرق عربي و هم در مغرب عربي، از مراكش و تونس و الجزاير گرفته تا حوزه روشن‌فكران مصر و سوريه و لبنان و جاهاي ديگر نگاه‌‌كنيد، مي‌بينيد نوعاً دغدغه‌ها در متن اجتماع شكل مي‌گيرد و بحثهاي روشن‌فكري كه براي ما تازگي دارد، عربها بيست سي سال قبل پنبه‌اش را زده‌اند و گاهي روشن‌فكران ما برخي مباحث روشن‌فكري را پیش از آنكه از غرب بگيرند از روشن‌فكران عرب گرفته‌اند؛ گرچه استنادي وجود ندارد؛ ولي بحثها، همان بحثهاست.

در ايران هم مباحث مربوط به تمدن، هر چند در بعضی محافل حوزوي و غیر حوزوی بحثهايي شده، ولي بحثها، بحثهاي بسيار خامي است. در عين حال مي‌شود اين بحث را كليد زد، ابعادش را ديد، و فهم مشتركي از آن به دست آورد.

 

ضرورت مباحث تمدنی

ما وقتي سراغ بحث تمدن اسلامي مي‌رويم، دنبال اين هستيم كه تمدن اسلامي را مهندسي و آن را ايجاد كنيم؛ اين تمدن، ساز وكارش چيست؟ اصلاً تعريفش چيست؟ ويژگي‌هايش چيست؟ خاستگاهش كجاست؟ پيامدهايش چيست؟ و اصلاً چرا دنبال اين بحث رفتيم؟ آيا صرفاً چون جزء مباحث روز است و مُد روز شده، ما بايد سراغ بحثهاي تمدني برويم يا اينكه این بحث، برای ما به عنوان يك ضرورت مطرح است؟

ضرورت این بحث، با این نکته روشن می شود که حيات ديني ما وابسته به اين قالب تمدني است و اگر نتوانيم اين قالب تمدني را متناسب با انديشه ديني‌مان تعريف و در جامعه نهادينه كنيم، حيات ديني دچار مشكل مي‌شود؛ یعني سكولاريسم به خودي خود اتفاق مي‌افتد؛ چه شما بخواهيد و چه نخواهيد. لازم نيست سكولاريسم از آن طرف بيايد؛ ممکن است ما خودمان آن را توليد مي‌كنيم؛ يعني اگر ما ناكارآمدي انديشه ديني را در درون خودمان نشان بدهيم و نتوانيم يك الگوي اين جهاني از دين نشان بدهيم، به خودي خود، دين را به محاق برده‌ايم. حالا من به مواردي اشاره مي‌كنم و مثالهايي ذكر مي‌كنم تا نشان بدهم وقتي شما نتوانيد مؤلفه‌هاي مختلف معنوي، فلسفي، عرفاني، فقهي، اخلاقي، كلامي و مسائلي از اين دست را در متن زندگي اجتماعي‌تان وارد كنيد، به خودي خود، ديني كه تعريف شده، دين در حاشيه است و آني كه متن را رقم مي‌زند، كاملاً واقعيتهاي سكولار خواهد بود.

مفهوم شناسی تمدن

تمدن: مجموعه نظامهای اجتماعی

در آنچه امروز از تمدن تلقي مي‌شود، بيشتر مؤلفه اصلي تمدن را نظامهاي اجتماعي مي‌دانند. نظام سياسي، نظام فرهنگي، نظام تربيتي، نظام اخلاقي، نظام هنري، نظام حقوقي و نظامهاي مختلف ديگر، شايد حدوداً ده يازده نظام باشد كه بحث تمدن كاملاً متوجه اين نظامهاي اجتماعي است؛ يعني آن چيزي كه كاملاً در خارج اتفاق مي‌افتد. در حوزه اخلاق، آنچه در بيرون اتفاق مي‌افتد؛ در حوزه هنر آنچه در بيرون اتفاق مي‌افتد؛ در حوزه فرهنگ، آنچه در جامعه رخ مي دهد.

اينكه روي بيرون تأكيد مي‌كنم، تعمد دارم؛ چرا كه كار تمدن، كار بيروني است. كار ذهني نيست. كاري است كه با واقعيت‌هاي اجتماعي درگير مي‌شود. اگر مي‌خواهد تصرّفي هم بكند، صرفاً كار تئوريك و ذهني انجام نمي‌دهد؛ بلكه در خارج دست مي‌برد؛ در نظامهاي بيروني دست مي‌برد و پايگاه مهندسي‌اش هم دقيقاً همان‌جا است و اگر مي‌خواهد كار فلسفي كند، دقيقاً در متن اجتم       اع اين كار را انجام مي‌دهد. سؤالات و پرسش‌هايش را از متن اجتماع اصطياد مي‌كند و بعد تلاش مي‌كند به آنها جواب بدهد.

هویت تمدّنی: روح مشترک نظامهای اجتماعی

اين نظامهاي اجتماعي، اگر ويژگي‌هايی را پيدا كنند، سر از تمدن درمي‌آورند و اگر اين ويژگي‌ها را پيدا نكنند، شما يك‌سري نظامهاي متناقض كاملاً پارادوكسيكال جزيره‌اي خواهيد داشت؛ یعنی احساس مي‌كنيد نظام فكري شما با نظام اقتصاديتان همخواني ندارد. دو جزيره جدا از هم هستند. نظام اقتصادي شما با نظام سياسي شما همخواني ندارد. نظام فرهنگي شما با نظام دينيتان همخواني ندارد. بله مي‌شود جامعه‌اي داشت كه در آن، نظامهاي متفاوت اجتماعي باشد. در عين حال، اين نظامها هيچ ربطي به هم نداشته‌ باشند. ما يك روز سكولار عمل مي‌كنيم؛ یک روز دینی؛ يعني وقتي وارد فرهنگ اجتماعي مي‌شوم، در يك فضاي سكولار تنفس می‌کنم. به حوزه علميه برمي‌گردم، در يك فضاي ديني هستم. مي‌روم در معاملات اقتصادي، يك فضاي مخلوط دارم. در فضاي سياست وارد مي‌شويد، مي‌بينيد همين التقاط اجتماعي وجود دارد. اين اسمش تمدن نيست؛ تمدن درست است كه ناظر به نظامهاي اجتماعي است؛ اما واجد يك‌سري ويژگي‌هاي اجتماعي است كه مهم‌ترين آنها هويت يكسان است. شما وقتی يك تمدن سكولار را مثلا تمدن آمريكا را مطالعه مي‌كنيد، حوزه اقتصاد برآمده از همان فلسفه‌اش است؛ سراغ فلسفه‌اش مي‌رويد، مي‌بينيد برآمده از آيين ديني اش است؛ وقتي سراغ آيين ديني مي‌رويد، مي‌بينيد برآمده از تفكرات اقتصاديش است؛ مثلا شما نسبتي كه ميان پروتستانتيزم و سرمايه‌داري مشاهده مي‌كنيد، كاملا همپوشاني دارند؛ يعني روح، يك روح است. حالا در نظام اخلاقي‌اش به صورت گزاره‌هاي اخلاقي درآمده، در نظام سياسي به صورت يك نهاد سياسي تعريف شده، ولي روح، يك روح است. همه با هم تعامل مي‌كنند و يك هويت دارند. هويتهاي مجزا، متفاوت و جزيره‌اي ندارند. ما اسم اين را مي‌گذاريم تمدن. اينكه ما نظام‌هاي كلان اجتماعي داشته باشيم و اين نظامهاي كلان اجتماعي با هم يك ارتباط سيستمي داشته باشند و در اين ارتباط سيستمي يك هويت ظهور كند به گونه‌ای كه بتوانيم به آن اشاره كنيم و بگوييم اين تمدن تمدن سكولار است. اين تمدن، تمدن اسلامي يا غير اسلامي است. اين يك نكته برای اینکه ذهن ما به معناي تمدن نزديك بشود.

وقتي مي‌گوييم تمدن، منظور ما تنها علم نيست، تنها صنعت نيست، تنها تكنولوژي نيست منظور ما صرفا مظاهر تمدني مثل معماری نيست. تمدن مي‌تواند در يك منطقه محدود، در یک جزيره‌ يا در يك كشور شكل بگيرد اما درصورتي كه در اين كشور نظامهاي مختلف اجتماعي بر اساس يك عقلانيت مشخص تعريف شده باشند كه آن عقلانيت مشخص حوزه اخلاق، حوزه سياست، حوزه فرهنگ و ديگرحوزه‌ها را بپوشاند. يعني خط قرمز واحد يا به تعبير دوركيم دین واحد داشته باشد. دورکیم وقتي دين را تعريف مي‌كند مي‌گويد دين، خط قرمز يك تمدن است. يعني در همه حوزه‌ها و نظامهاي اجتماعي همه با نگاه به اين خطوط قرمز، قلمرو خودشان را تعريف مي‌كنند. مني كه مي‌خواهم به عنوان يك عالم انديشه سياسي، نظام سياسي را تعريف كنم با نگاه به اين خط قرمزها نظام سياسي را تعريف مي‌كنم. دقيقا وجه اشتراك من با يك انديشمند اقتصاد اسلامي هم در همين نقطه است. خطوط قرمز ما مشترك است ولي هر كدام در حوزه خودمان فعاليت مي‌كنيم دقيقا آن خطوط قرمز و آن روح مشترك هستند كه این مجموعه جزاير مختلف را با همديگر تركيب مي‌كنند، در هم مي‌آميزند و تبديل به يك هويت مي‌كنند. اين خطوط قرمز ربطي هم به دين ندارد. . در تفكرات سكولار هم همين خطوط قرمز وجود دارد. شما نمي‌توانيد خارج از آن سيستم عمل كنيد يعني اقتصادي كه نتواند از فيلتر سكولاريسم بگذرد اين اقتصاد در متن اجتماع پذيرفته نخواهد بود و اجازه حضور نخواهد يافت. بنا براين وقتي ما بحث تمدن را مطرح مي‌كنيم با اين تلقي از تمدن است.

 

مؤلفههای تفکر تمدنگرا

۱. دغدغه کارآمدی دنیوی دین

با اين مقدمه، بنده تلقي‌ام اين است كه اگر ما بخواهيم نگرش تمدني را در خودمان تقويت كنيم، اولين مساله، دغدغه دنيا است. دغدغه يك عالم و روحاني و یا طلبه تمدن‌گرا؛ كسي كه دين‌شناس و دين‌باور است و دغدغه دين دارد و به همین خاطر سراغ تمدن مي‌رود، حفظ دين در اين دنياست.

 دغدغه يك طلبه تمدن‌گرا، ناظر به دين در اين دنياست و مي‌خواهد راه دين را در همين دنيا با تمام جامعيتش هموار كند كه نه تنها دين بتواند نفس بكشد، نه تنها بتواند به حيات خودش ادامه بدهد بلكه نقش فعال ايفا كند و در ساز وكار تد بير اين جهاني حضور پيدا كند. اين يك دغدغه است که بسیار متفاوت از فکر انديشمندان سكولاري است كه در صدد تقليل دين هستند. يعني دين را در كنار دنيا قرار مي‌دهند. هر كجا كه اين دين با دنيا نمي‌خواند، دين را يك مقدار قيچی می کنند. به اين معنا كه هر كجا دين با مدرنيته مشكل و اصطكاك پيدا مي كند اين دين را يك مقدار قيچي ميكند زير تيغ ميگذارد دين را كوچك ميكند تا به زعم خودشان آن هسته مركزي دين که اعتقاد قلبی است حفظ شود و با مدرنيته - به عنوان يكي از بديهيات كه نباید در آن تغيير داد – همسو بشود تا بتوان با دین زندگی کرد. نام این تفکر، جريان تقليل گرايي است. تنزيل دين با تقليل دين تفاوت دارد و بايد كاملا از هم تفكيك بشود. در تنزيل دين در عين حالی که ما بايد جامعيت دين را كاملا حفظ كنيم دغدغه واقعيات را داريم یعنی من بتوانم دين را در اين واقعيات و در زندگي اين جهاني خودم كاملا عملي كنم. لذا بحث كارآمدي دنيوي دين براي يك طلبه تمدن‌گرا مهم است.

دغدغه‌ای که در ذهنیت و عقبه فکری یک تمدن‌گرا اتفاق می‌افتد این است که نشان بدهد معنویت دینی علاوه بر آنکه افقهای دوردست را نشانه رفته است و نگرش آن جهانی دارد، کارکردهای دنیوی هم دارد. یعنی دقیقا به شما نشان می‌دهد که المجاز قنطره‌الحقیقه یا به تعبیر دیگر دنیا، پل آخرت است. باید قنطره بودن و کارآمدی را با هم نشان داد.

دقیقا نقطه برخورد ما و سکولارها همین جاست. تقابل ما با سکولارها بر سر ورود دین به اجتماع نیست. اصلی‌ترین چالش ما و سکولاریسم بر سر ورود دین به عرصه تدبیر دنیوی است. سکولارها می‌گویند عرصه دنیوی را باید با ابزارهای دنیوی و انسانی اداره کرد. ما در مقابل می‌گوییم دین باید عرصه دنیوی را اداره کند. تاکید می‌کنم نقطه اصطکاک اندیشه دینی و اندیشه سکولار بر سر رد یا قبول آخرت یا پذیرش یا عدم پذیرش عالم ماوراء نیست.

 چالش دیگر ما با سکولارها بر سر كارآمدی است. او می‌گوید فرض کنیم حق با شماست؛ بفرمایید دنیا را تدبیر کنید. فقه‌تان را بیاورید، اخلاقتان را بیاورید، فلسفه‌ و عرفانتان را بیاورید، آموزه‌های دینی‌تان را بیاورید و دنیا را تدبیر کنید. چگونه دنیا را تدبیر می‌کنید؟ باز هم اینجا نقطه چالش ما با سکولارها است که فقهی و عرفان و فرهنگی که ما به میدان می‌آوریم، باورهایی که ما به میدان می‌آوریم باید باورهایی باشند که بتوان آنها را در این جهان و برای رفع مشکلات این جهانی توصیه کرد. یعنی اگر کسی در مورد مسائل معنوی مشکل دارد یا آرامش ندارد، من باید معنویتی را از دین به او توصیه کنم که آرامش این جهانی او را تامین کند. این کارآمدی معنویت دینی ناظر به نیازهای معنوی این جهانی است. یعنی اگر من نتوانم از تراث دینی خودم نیازهای این جهانی فردی را که به دنبال مسائل معنوی می‌گردد پاسخ بدهم کارآمدی این دنیوی ندارم.

در حوزه مسائل تربیتی هم این گونه است. مثلاً شما وقتی به قضیه عاشورا نگاه می‌کنید، به عنوان یک هیئتیِ تمدنگرا باید بتوانید از عاشورا قرائتی ارائه کنید که امام حسین را به عنوان کلید حل مشکلات و نقاط کور زندگی مردم وارد زندگی آنها کند. اما در آنچه امروز اتفاق می‌افتد امام حسین در حاشیه است، در محرم است؛ در حسینیه است؛ برای هیاتی‌هاست. اندیشه سکولار هم می‌خواهد امام حسین برای حسینیه باشد و وارد متن زندگی و عرصه این دنیوی نشود. او به شما توصیه می‌کند اگر می‌خواهی در زندگی دنیوی موفق بشوی، من کتابهای آنتونی رابینز را به شما معرفی می‌کنم. اگر شما مشکلات روحی دارید من کتابهایی مثل قورباغه را قورت بده و ..... را معرفی می‌کنم و شما آرامش پيدا مي‌كنيد. اينها تدبيرهاي اين جهاني است. اما امام حسين نباید اینجا دخالت کند. نوعا نگرش ما در مورد مسائل عاشورا درهمين حدِّ محدود است. آيا ما توانسته‌ايم در مسائل تربيتي، نظام تربيتي‌مان را از عاشورا استخراج كنيم؟ مثلا حضرت علي اكبر آیا از آسمان به زمين افتاد يا واقعا امام حسين به لحاظ تربيتي روي شخصیت او كار كرد كه علي‌اكبر شد يا حضرت ابوالفضل در عاشورا دفعتا خلق شد يا در دامان اميرالمومنين بزرگ شد؟ روش تربيتي كه انسانهایی مانند حضرت ابوالفضل را نتیجه می‌دهد، دستگاههاي تربيتي كه انسانهاي اينگونه‌اي را تربيت مي‌كند سازوكارش چيست؟ شما در مورد عاشورا مي‌توانيد ده نوع منبر برويد مثلاً منبري كه يك سري مسائل انتزاعي را مطرح كنيد و بس. ولي یک تمدن‌گرا می‌گوید ما باید روايتي از عاشورا در قرن بيست و يكم داشته باشيم ،آنرا تجزيه وتحليل كنيم و بگوييم عاشورا امروز كجاي زندگي ما قرار مي‌گيرد؟ و چه مشكلي را حل مي‌كند؟ و چگونه حل مي‌كند؟ اين كار البته كار آساني نيست. كار مشكلي هم هست اما رسالت ما امروز اين است.

پس وقتي داريم به عنوان يك تمدن‌گرا بحث مي‌كنيم، دغدغه دنيا را نداريم؛ دغدغه دين در دنيا را داريم. مطلوبیت ما این است كه دين را در دنيا حفظ كنيم؛ بلكه به عنوان اصلي‌ترين مركز تدبير امور دنيوي خودمان آنرا قرار دهيم. اما متاسفانه اين رويكردها و اين نوع نگاههايي كه ما به مسائل اخلاقي و معنوي و ديني‌مان داريم، با فضای تمدن‌گرایی فاصله دارد و ما بايد بتوانيم اين فاصله را پر كنيم.

۲. جامع نگری

 مساله بعدي كه براي يك فرد تمدن‌گرا اهمیت دارد، مساله جامع‌نگري است. در كنار نگرش دنيوي، حتما نگاه جامع براي يك عالم تمدني لازم است. یعنی عالم تمدنی تلاش مي‌كند وقتي نسخه مي‌پيچد هم حوزه مسائل فردي، هم حوزه مسائل اجتماعي، هم حوزه مسائل سياسي، هم حوزه مسائل اقتصادي، هم حوزه مسائل فرهنگي، هم حوزه مسائل فكري را شامل بشود.

جامع‌نگری در دو ساحت باید مورد توجه باشد. اول در فهم دين و دوم در پياده كردن دين. يعني شما وقتي مي‌خواهيد دين را فهم كنيد، حتما بايد يك نگاه جامع داشته باشيد. بنده تلقي‌ام اين است يك طلبه بايد از ساحتهاي فقه و اصول، عرفان و ... در حد كارشناسي مطلع باشد. با معارفی را كه در تراث انديشه ديني ما و در روايات هست آشنا باشد. از سوی دیگر، در شناخت دنیا جامع نگر باشد؛ دنيای امروز را بشناسد. ما طلبه ها دست كم بايد در اين سده‌اي كه زندگي مي‌كنيم پنجاه سال قبل و بعد خودمان را بشناسيم. دنياي خودمان و جهات مختلف آنرا بشناسيم. ما صرفا نمي‌توانيم با آشنایی با یکی دو انديشه در حوزه انديشه اجتماعي، ادعاهاي تمدني داشته باشیم .قطعا بايد وسيعتر عمل كنيم و از آن طرف هم وقتي شما يك نگاه جامع به دين پيدا كرديد يك نگاه جامع به دنيا پيدا كرديد بايد شما اين نگاه جامع را در مرحله تطبيق هم پيدا كنيد حالا اين دنيا و اين دين شما؛ چگونه ميخواهيد اين دين را در اين دنيا پياده كنيد؟ اينجا هم بايد آن نگاه جامع را تقويت كرد.

۳. نگرش سیستمی 

مساله سومي كه باز به نظر مي‌آيد، بحث مهم نگرش سيستمي و ارتباطي است. شما ممکن است اطلاعات پراكنده‌اي را از جاهاي مختلف به دست بياوريد؛ ولي تا زماني كه نتوانسته‌ايد اين اطلاعات جامع را به يك نظام تبديل كنيد و از آن تحليلي كلي ارائه دهيد، نگرش تمدنی ندارید. اگر نتوانيد قلب دين را كشف كنيد، نتوانيد متن و حاشيه‌های دین را از یک سو و متن و حاشيه هاي دنيا را از سوی دیگر بشناسيد نگرش تمدنی ندارید. باید بدانید كه دنيا الان دارد روي چه ميچرخد؟ اگر شما با غرب مواجهيد، قلب غرب كجاست؟ علم؟ فلسفه؟ هنر؟ اخلاق؟

 اگر ما نتوانيم يك سيستم را واقعا به عنوان يك سيستم مورد شناسايي قرار بدهيم، قطعا در انديشه‌هاي تمدني خودمان دچار مشكل خواهيم شد. اولا درست تجزيه وتحليل نخواهيم كرد يك دفعه به حاشيه مي‌رويم و آنقدر در بحثهاي حاشيه‌اي سرمايه‌گذاري می‌کنیم كه از بحثهاي متني و اصلي باز می‌مانيم و ثانیاً اگر ما سيستم دنياي خودمان را درست نشناخته باشيم احتمال دارد به جاي اينكه دين را در متن دنياي جديد قرار بدهيم دنیا را در متن دین قرار خواهیم داد. ما خيلي اوقات در مشغله‌هاي ديني به دنبال نخودسياه رفته‌ايم. دغدغه‌های پايان‌نامه‌هايي كه در موسسات نوشته مي‌شود، تحقيقاتي كه در حوزه علميه قم انجام مي‌گیرد، دغدغه‌هايي كه من طلبه حوزه علميه و من طلبه مسلمان دارم و روي آن وقت مي‌گذارم دغدغه‌هاي بومي نيست. خيلي از اين دغدغه‌ها، دغدغه‌هاي صوري و تحريف شده است. شما فرض كنيد طلبه‌اي وقت خودش را مي‌گذارد مثلا يك سال دوسال چهارسال، انديشه يك خانمي را در سوييس دنبال مي‌كند كه او در زمينه خودش چه بحثهايي را ارائه كرده است؟ اين نکته به اين معنا نيست كه ما اينها را نشناسيم و ندانيم چه می گویند؟ حرف من اين است كه شما براي اينكه بدانيد در ميان انبوه مسائل كدام مساله را بايد برجسته كرد، باید نگرش سیستمی داشته باشید. الان مثلا آيا بحث توليد علم جدي است؟ بحث مهندسي فرهنگي جدي است؟ بحث اقتصاد جدي است؟ بحث معنويت جدي است؟ باید هم در تفكر ديني خودمان و هم در تفكر ناظر به جهان بايد اين نگرش سيستمي را تقويت كنيم. اگر ما نگرش دنيوي را با نگرش جامع و نگرش سيستمي تلفيق كنيم و دركارهاي و برنامه‌هاي خودمان به نحوي داخل كنيم مي‌شود گفت كه به فضايي كه يك طلبه تمدن‌گرا دنبال مي‌كند نزديك مي‌شويم.

راهکار تولید مباحث تمدنی

سخن آخرهم اینکه به عنوان يك راهكار، باید دو نکته را ذکر کنم. اولاً اين كار فردي نيست. اين كار، كاملا كار جمعي است. ثانیاً مطالعات ميان رشته‌اي ميخواهد. مطالعات ميان رشته‌اي يعني اينكه افراد در حوزه تخصصي خودشان كه كار مي‌كنند بيايند اين حوزه هاي تخصصي را در يك گعده هاي ميان رشته‌اي به بحث بگذارند و بحثهاي مشترك خودشان را پيدا كنند. در همين جلسات ميان رشته‌اي با بحثهاي ضربدري و ميان رشته‌اي پیگیری کرد تا از ميان آنها بتوانيم يك زايش تمدني را انجام بدهيم. كه اگر اين همدلي‌ها و بحثهاي ميان رشته‌اي اتفاق نيفتد ما به آن نقطه هم نخواهيم رسيد. چون كار، كار فردي نيست حتما بايد در روند جمعي مساله اتفاق بيفتد.

 

پرسش و پاسخ

۱. حجیت مفهوم رایج تمدن و روش شناسی اثبات حجیت آن

آیا تحقق تمدن، با تعریفی که ارائه کردید، لزوما همان تمدنی است که خدا از ما خواسته است؟ یا آن را بعنوان نقطه شروع در نظر می گیرید و قائل به باز تعریف آن هستید؟

پاسخ:

بحث این است که آیا اصولاً ما برای تدبیرات دینی مسائل دنیوی خودمان باید حتما به نص تکیه کنیم یا نه ؟ به بیان شهید صدر، آیا استناد نظام اقتصادی به دین کفایت می‌کند یا باید از دین، علم اقتصاد را هم استنباط کنید؟ ایشان نظرشان این است که شما تنها باید نظام اقتصادی را از دین استخراج کنید. اما علم اقتصاد را شما با تلاش عقلانی خودتان ولی با توجه به آن نظام اقتصادی تعریف می‌کنید. لذا اقتصادی که در ایران تعریف می‌شود با اقتصادی که اندیشمندان اقتصادی پاکستان تعریف می‌کنند متفاوت است. ولی نظام اقتصادی شما مشترک است یعنی مثلاً در هر دو نباید ربا وجود داشته باشد. یعنی در همه دستگاه‌ها، چارچوبها و خط قرمزها مشترک است. حالا این اقتصاد در بیست سال قبل یک ویرایشی را طلب می‌کند سی سال آینده ویرایش دیگری را طلب می‌کند. این منطقه‌الفراغی است که باید عقلانیت شما البته با الهام از اندیشه دینی پر کند. در مورد تمدن، بنده فکر می‌کنم که بخشی از بحثهای تمدنی را باید بررسی کنیم آیا جایی با دین مخالفت دارند یا نه؟ آیا اصلا این قالب می‌تواند دین را پشتیبانی کند یا نه؟ آیا اگر تمدن را بر دینِ مدعی جهانی شدن بار کنیم محدود نمی‌شود؟ و آیا ما در آیات قرآن یا روایات ائمه معصومین، مباحثی که از آن نظام تمدنی استخراج شود داریم یا نه؟ تلاشهای شهید مطهری درکتاب فلسفه تاریخ، شهید صدر در کتاب سنتهای تاریخی، آقاي مصباح یزدی در کتاب جامعه و تاریخ و خود مرحوم علامه طباطبایی که در تفسیر المیزان و کتابهای دیگرشان به این موضوع پرداخته‌اند، در جواب به این سوال‌ها است. ولی تضمین صد در صد وجود ندارد. زیرا این تلاشها، فعالیت بشری است. کسی که می‌خواهد تمدن اسلامی را تعریف کند اولاً باید دین را بشناسد ، از اقتضائات فقهی، کلامی، عرفانی و ... مطلع باشد در عین حال عالم آن اجتماع هم باشد، دنیاشناس هم باشد. بعد این دو را با هم تطبیق کند. لذا صرفاً با کار طلبگی نمی‌شود تمدن‌شناس شد؛ و از آن طرف هم صرفاً با کار تمدنی نمی‌شود تمدن اسلامی ساخت. این دو مرحله حتما باید طی شود. بنابراین بخشی از این کار به تاملات و تجربیات بشر برمی‌گردد، بخشی به واقعیتهایی که می‌بینیم و بخشی هم به آزمون و خطاهایی که ما باید انجام دهیم.

 

۲. تمدن‌گرایی و سیر تحصیلی طلبه

ما الان در موقعیتی هستیم که نه دین را می‌شناسیم و نه قادریم شناخت درستی از اجتماع داشته باشیم. در این موقعیت چگونه باید به مساله تمدن‌گرایی نگاه کنیم. چگونه باید این مساله را در متن زندگی خودمان وارد کنیم مثلا در پژوهشهای میان‌رشته‌ای که اشاره شد در زندگی تحصیلی ما چگونه باید وارد بشود باید تغییری در سیر تحصیلی ایجاد بشود یا اینکه تنها به عنوان دغدغه ای باشدکه بعدها باید به آن بپردازیم؟

پاسخ:

بنده عرضم این است که دغدغه تمدن‌گرایی در سیر تحصیلی شما بی تاثیر نیست. شما الان هر طور خودتان را ببندید سی سال آینده هم همین طور خواهید بود البته در یک سایز بزرگتر و کاملتر و رشد یافته تر؛ این دغدغه باید برای شما تبدیل به درد شود. تبدیل به درد شدن غیر از این است که شما اطلاعاتی را به دست بیاورید.

باید شما کم کم برسید به نقطه‌ای که پروژه‌های تمدنی را بر عهده بگیرید و این هدف، از همین الان در برنامه شما تاثیر دارد تاثیرش هم در این است که شما یک فضای خالی برای خودتان تعریف می‌کنید و سعی می‌کنید با اطلاعات و مسائل دیگر این فضا را پر کنید. نسبت به بحثهای تمدنی حساس می‌شوید و مطالبی که به دست می‌آورید در آن فایل ذخیره می‌کنید و بعد کمی هم ورز می‌دهید و برای پنج سال آینده، ده سال آینده‌تان این بحث را می‌‌پرورانید. مدام شخصیت شما پیچیده‌تر میشود فکرتان نسبت به این بحثها پخته‌تر می‌شود. زمانی هم که رشته تخصصی انتخاب می کنید، یا کارهای تحقیقاتی‌ را شروع می کنید، آنجا به عنوان یک رویکرد، بحثهای تمدنی را لحاظ می کنید و به صورت جدی‌تر با آن درگیر می شوید. اما توجه داشته باشید که شروع زود هنگام این گونه بحثها شاید بحث را ضایع کند و افراد نتوانند با مباحث ارتباط برقرار کنند.

 

۳. جایگاه عقلانیت بشری در گستره تمدن دینی

ما از یک طرف می‌گوییم دین برای کوچکترین مسائل دنیوی ما برنامه دارد و از یک طرف عقل را به رسمیت می شناسیم؛ همچنین آموزه‌هایی چون «اطلبو العلم و لو بالصین» در روایات آمده است. آیا اینها متضاد به نظر نمی‌آید؟ و اگر از نگاه دین، فعالیت تعقل بشری را به رسمیت می‌شناسیم، اقتصاد سکولار هم یک فعالیت عقلی است. آیا این رهاورد بشری هم مورد تایید دین است؟

پاسخ:

این مساله به فلسفه علم و تاریخ علم و احیانا برخی مباحث مبنایی و فلسفه معرفت شناختی بر‌می‌گردد. البته سوال، سوال بی‌ربطی نیست بلکه بسیار هم به جاست و یکی از مباحث و شاید مبناهایی که باید ما برای خودمان اتخاذ کنیم، دقیقا همین بحث است. دقیقا جایگاه عقل کجاست؟ یا جایگاه سیره عقلا و مباحثی از این دست کجاست؟

البته وقتی بحث علم و تمدن مطرح می‌شود به این معنا نیست که ما می‌خواهیم تمام چیزها را همین جا از نو تولید کنیم. بحث اصلی، بحث حجیت است. آیا وقتی علمی را وارد می‌کنید با یک منطق یا نگرش دینی این کار را انجام می‌دهید یا با یک نگرش کاملا خود بنیاد و انسان‌گرایانه این کار را انجام می‌دهید؟ انسان‌گرایانه یعنی علم را به عنوان اینکه من انسان بدون توجه به آموزه‌های وحیانی این را می‌فهمم و تشخیص می‌دهم وارد می‌کنم. یعنی من انسانی و من عقلانی خودتان را در عرض وحی قرار می‌دهید.

 رویکرد تمدنی به این معنا نیست که ما منطقه‌الفراغ را سکولار تعریف کنیم؛ بلکه منطقه‌الفراغ، محدوده ای است که عقلِ در پرتو شرع هم می‌تواند در آن جریان داشته باشد. از آن طرف، در علمی که انسان‌گرایانه به دست آمده، باید توجه داشت حکمت حتی می‌تواند در قلب منافق خلجان پیدا کند. پس نمی‌گویید هر آنچه در آن سو تولید شده غلط است. ما با متدها و وسائل و ابزارهایی که داریم، می‌توانیم آن علم را مورد سنجش قرار دهیم که اگر این علم همان علمی است که ما می‌خواهیم علم مناسب ماست و اگر نه علم مناسب ما نیست. این که می‌گویم دین در مرحله تمدني قرار می‌گیرد به معنای دین متنی نیست بلکه یک عقلانیت شکل یافته و پخته شده در پرتو وحی است که در منطقه الفراغ عمل می‌کند.

فلسفه اسلامی چطور فلسفه اسلامی شده؟ شما نگرشها، بحثهای معارفی، معرفت‌شناختی، روان‌شناختی و انسان‌شناختی که در آیات و روایات است را لحاظ می‌کنید بعد کار فلسفی انجام می‌دهید. کار فلسفی را با روش فلسفی که روش برهانی است انجام می‌دهیم، حالا دین کجا دخالت می‌کندکه فلسفه شما اسلامی می‌شود؟ دین از یک سو به شما مساله و کد می‌دهد و از سوی دیگر شما احتمالا با متد فلسفی وقتی به نقطه ای رسیدید که مثلاً معاد جسمانی را نتوانستید حل کنید چون دین معاد جسمانی را پذیرفته، انکار نمی‌کنید. دلیلی هم که بر رد آن ندارید. بر می‌گردید با همان متد فلسفی تلاش فلسفی خودتان را اصلاح می‌کنید. در حوزه مباحث دیگر هم همین طور است. با ابزار علمی پیش می‌رویم و اگر جایی به این نتیجه رسیدیم که این علم به جایی مثلا در بحث شبیه سازی که بحثهای اخلاقی مطرح است بحثهای کلامی مطرح است و .... به جایی رسیدید که می‌گویید نه اینجا دیگر نمی‌شود بحث شبیه سازی را ادامه داد. اگر بحث دین را مطرح می‌کنیم به این معنا نیست که در تمامی ساحتها با متدهای مختلف خودش پیش میرویم اما با عقلانیت در پرتو وحی.

 

۴. تعارض اختلافات نظری در علوم و هویت واحد تمدنی

به نظر می رسد برای تحقق تمدن اسلامی به یک همگرایی گسترده ای میان عالمان دینی نیاز داریم. با تکثر موجود نظرات آنان، چگونه باید عمل کنیم؟

پاسخ:

اینها همه نقاط ابهام و کور بحث است و اگر ما دغدغه را قبول کرده باشیم، باید چاره‌اندیشی کنیم. یکی از معضلات اصلی ما در بحث تمدن، موضوع وحدت نظرات است. کثرت نظرات را در بحث تمدن چگونه به یک امر یگانه تبدیل می‌کنید در عین حالی که کثرات را حفظ می‌کنید. آیا با قرارداد می‌شود این کار را انجام داد؟ چیزی که در غرب اتفاق افتاد و گاهی حتی معرفت هم قراردادی شده است. آیا ما در نظامهای اجتماعی باید روی قراردادها تاکید کنیم؟ باید بحث حجیت را حل کنیم. آنجا که به بحث اختلافات درون دینی رسیدیم باید ببینیم این اختلافات یک طرفه است، دو طرفه است؟ چگونه است؟ و بعد بررسی کنیم که این بحث کجا می‌آید؟ کجا بحث تئوریک است و کجا ناظر به عمل است؟ برخی از بحثها ممکن است بحثهای علمی خوبی هم باشد اما هیچ ثمره علمی ندارد. آیا من تمدن‌گرا باید نگران این اختلافات باشم یا نه؟ قاعدتاً من باید بیشتر، اختلاف نظرهای موثر در عمل را دنبال کنم و دنبال راه حل آنها باشم. بخشی از این بحث تا حدودی به بحثهای اجتماعی برمی‌گردد و بخشی هم به مسائل اجتماعی ما برمی‌گردد. اصلا تحلیل برخی از دنیای امروز این است که دنیای امروز در یک چیز اشتراک دارد و آن هم اینکه در هیچ چیز اشتراک ندارد. بحث جدی هم هست. واقعیت دنیای جدید را برخی تحلیل به گسست می‌کنند. شما در همه ساحتها که وارد می‌شوید، ثباتی پیدا نمی‌کنید. حالا باید دید در این فضای گسسته، این مشکل را چگونه حل می‌کنید. فرض کنید امر یگانه دین را هم پیدا کردید. این امر یگانه را چطور می‌خواهیم بر این ملتهای مختلف، فرهنگهای مختلف، انسانهای مختلف که امروز هر کدام از انسانهای جامعه برای خودشان یک جزیره هستند تطبیق کنیم؟ برای این چه چاره‌ای اندیشه می‌کنید؟ این که برخی روی بحث معنویت تکیه می‌کنند به این خاطر است که در بحثهای سیستمی، چسبندگی تمدنی در عنصر معنویت بیشتر است. با این بحث، به راحتی می‌توان کثرات را کنار هم چید و پیچ و مهره کرد. بعضی روی نظام سیاسی تاکید می‌کنند؛ چرا که در نظام سیاسی می‌شود این چسبندگی را اجرا کرد. بله این مساله جزء نقاط مهم بحث است که باید حل شود.

 

۵. رویکرد تمدن‌گرایی در عصر غیبت و احادیث متعارض

احادیثی هست که زمانی می‌آید هر کس که ادعا می‌کند من میتوانم جهان را اداره کنم و برای جهان طرح دارم، می‌آید هر چه دارد ارائه می‌کند اما شکست می‌خورد و بشر به جایی می‌رسد که می‌فهمد باید از یک نیروی الهی- که همان وحی است- برای اداره زندگی و اداره امورش کمک بگیرد. این روایات با بحث تمدن چگونه سازگار است؟

پاسخ:

این احادیث حکایت از ارائه راه حل نهایی برای زندگی بشر دارد. ما نباید شعارهایی بدهیم که مخصوص امام زمان است. ما باید شعارهای منتظران را بدهیم. یعنی باید بگوییم ما در دوره انتظار چه باید بکنیم؟ نه اینکه واقعا بخواهیم کار امام زمان را ما انجام بدهیم. پس اولاً باید قد واندازه خودمان را بشناسیم، توشه وتوان خود را بسنجیم. از شعارهای بزرگ پرهیز کنیم. ببینیم که در دوره انتظار، منتظران می‌توانند چه تمدن انتظارمحوری را ایجاد کنند که زمینه را فراهم کند که وقتی امام زمان آمدند کار نهایی را انجام بدهند. این را باید توجه کنیم آنوقت دیگر کار را سبک‌تر می‌گیریم چرا که ما برای آن نقطه عالی خیز بر نمی‌داریم. ولی به هر حال باید نکته‌ای اتفاق بیفتد که ما به نقطه ظهور برسیم. این اتفاق آیا از عهده ما خارج است؟ آیا ما نسبت به آن اتفاق وظیفه داریم يا نه؟ و در مرحله آخر آیا وظیفه تمدنی ما ناظر به آن اتفاق است يا نه؟ اگر وظیفه داریم باید این وظیفه را تقویت کنیم. این زمینه بحث ماست که می خواهیم در دوران غیبت، تمدن تشکیل بدهیم.

۶. تمدن‌گرایی و برنامه تحصیلی حوزه در دوره مقدمات

خیلی از طلاب، وقتی وارد حوزه می شوند، دغدغه هایی از این دست دارند. اما از آنجا که نمی توانند آن را در زندگی طلبگی خود وارد کنند، در نحوه رشدشان لحاظ کنند، احساس رکود میکنند. آیا این آرمانها خیلی بزرگ هستند یا ما قدمها را خیلی کند بر می‌داریم؟ آیا اصلا ما در دوران رشدمان، در آن جهت رشد می کنیم و از تمام توانمان در آن جهت بهره می گیریم؟

پاسخ:

یک مشکلی در اوایل طلبگی هست که ما هم به آن دچار بودیم. یک وضعیت مضطرب و بی‌قراری داشتیم که هنوز تلخی ها و سختی هایش در ذائقه‌ام هست. این را بدانید اگر یک عمر تلاش کنید، با مجموعه‌های مختلف هم ارتباط برقرار کنید نهایتاً یک قدم یا دو قدم می‌توانید بردارید. اینکه عرض کردم شعارها و دغدغه‌های خیالی برای خودمان درست نکنیم برای این است که گاهی، در ظرف زمانی محدود، برای هدفهای بزرگ سرمایه گذاری می‌کنیم. آن وقت به ثمر نمی‌رسد و در نتیجه هم طرح را و هم وقت خودمان را ضایع کرده‌ایم. در عین حال بنده معتقدم می‌شود گام به گام شروع کرد. شما مرد این دهه نیستید؛ مرد دهه نود هم نیستید. مرد دهه اول ۱۴۰۰ هستید. برای آن فضا باید توشه بردارید.

پیشنهاد من این است در عین حالی که شما شاهراهی را برای خودتان تعریف می‌کنید، یک برنامه حاشیه هم داشته باشید و برنامه‌هایی از این دست را در آن قرار بدهید و با تدبیری، این نیازهای حاشیه‌ای را پاسخ دهید. اما شاهراه شما نباید آسیب ببیند. بعضی طلبه‌ها دو سه راه را برای خودشان در نظر می‌گیرند، ذهنشان مختل می‌شود، مسیر طلبگی‌شان مختل می‌شود، درنهایت هم، بعضی از مجموعه حوزه خارج می‌شوند. اگر شاهراه را از دست ندهید، بعد از بیست سال یا کم و بیش، به آن هدفها می‌رسید. و این نگرش، به شما آرامش می‌دهد. اما اگر از همان اول ذهنتان را تکه تکه کنید و آن مسیر اصلی را از دست بدهید، اسیر پراکندگی ها می‌شوید و به همان هدف هم نمی‌رسید. واقعا کار آسانی هم نیست. مدیریت شخصی شما در حوزه بسیار مشکلتر از یک دانشجو است. دانشجو یک افق مشخصی دارد؛ فردا هم شغل او را بر اساس رشته تعیین می‌کنند و مشکلی ندارد. اما در حوزه، بخاطر شرایط محیطی و دغدغه‌ها و مسئولیت ها، به تدبیر بیشتری نیاز دارید.

منبع: نشریه خط، شماره ۱


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎