×
×

امام خمینی و حرکت جوهری فقه

امام خمینی و حرکت جوهری فقه

اشاره: فقه شیعه به یقین و به اذعانِ تمامی اندیشمندان منصف، غنی­‌ترین و دقیق‌ترین فقه محسوب می­‌شود. معجز آن که فقه شیعه در طول زمان به عنوان یک شاکلۀ واحد به حیات خود ادامه داده و رشد و تکامل پیدا کرده است. به بیان دیگر اغراق نیست اگر فقه را یک حقیقت بدانیم که در سیر تکاملی قرار گرفته و در حرکت جوهری خود صاحب هویتی دیگر و متعالی گشته است. به این منظور با سؤالی مشخص، سراغ مباحث ارائه شده توسط دو تن از اساتید حوزوی رفتیم. 

۱۳ جلسه درس خارج فقه حکومتی حضرت حجة الاسلام و المسلمین میرباقری مدیر فرهنگستان علوم اسلامی و مصاحبه­ای از جناب حجة الاسلام و المسلمین سید ضیاء مرتضوی مسؤول گروه فقه پژوهشگاه دفتر تبیلیغات، دستمایۀ این اقتراح شد برای یافتن پاسخ و هدیه به خوانندگان محترم؛

 

خط: با توجه به فرمایشات شما در تعریف و مبانی فقه حکومتی، به نظر شما آیا تفاوت فقه امام خمینی (ره) را تنها باید در گزاره­ها جستجو کرد؟

استاد میرباقری: در تعریف فقه حکومتی [سه] رويکرد کلی بيان شد؛

رويکرد اول: فقه حکومتی به معنای احکام ناظر به مسائل مبتلابه حکومت
 

رویکرد اول، فقه حکومتی را به استنباط «احکام موضوعات اجتماعی» تفسیر می­کند که مجری آنها حکومت است. برخی دیگر فرموده بودند که فقه حکومتی به معنای «رویکرد اجتماعی به کلیت فقه» است؛ یعنی هر مسأله فقهی ـ حتی در حوزه عبادات مثل نماز جمعه که یک فعل عبادی است- باید معطوف به حکومت باشد و با فرض حکومت مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. عرض شد که رویکرد حکومتی به فقه را دو گونه می­توان معنا کرد: یک معنا این است که «کارآمدی عملی فقه در عرصه حیات اجتماعی برای تحقق اسلام»، شرط صحت و حجیت احکام فقهی است؛ به طوری که جزء ضوابط علم اصول قرار می­گیرد. معنای دیگر این است که در موضوع شناسی احکام بايد نسبت هر موضوع با حکومت ملاحظه شود. مثلاً اقامه نماز جمعه در شرایط حکومت و شرایط فقدان حکومت متفاوت است و طبیعتاً حکم آن هم متفاوت می­شود. هر دو معنا در رویکرد حکومتی به فقه، متصور و قابل دفاع هستند. طبق این رویکرد علاوه بر این فقه حکومتی موظف است به تزاحمات این احکام در مقام اجرا و همچنین به مسائل مستحدثه­ای که پیش می­آید نیز پاسخ دهد.
 

رويکرد دوم: فقه حکومتی، به معنای فقه نظامات اجتماعی
 

رویکرد دوم ـ که نسبت به رویکرد اول جامع­تر است ـ فراتر از احکام موضوعات کلی، به «نظام» توجه می­کند و معتقد است که ما نظام احکام داریم که ناظر به جامعه است. همچنین می­توان گفت مکلف آن هم جامعه است و نه فرد. در این رویکرد، مسئله مستحدثه­ای که مورد توجه قرار گفته و می بایست به آن پاسخ داد، «نظامات اجتماعی» است؛ مانند نظام سیاسی، نظام اقتصادی و دیگر نظامات اجتماعی. این نظریه را بیش از همه می توان به مرحوم شهید بزرگوار صدر نسبت داد که با نظام­های وارداتی مواجه بودند. ایشان به این نکته عنایت کردند که ما غیر از فقه احکام موضوعات، دارای فقه نظامات نیز هستیم که در قدم بعد در تفسیر این نظام، دامنه عملکرد آن و حتی طریق دستیابی به این نظام نيز نظریه پردازی کردند.
 

رویكرد سوم: فقه حكومتي، به معنای فقه سرپرستي جامعه در مسیر اقامه توحید
 

در رویکرد سوم ـ که مبتنی بر اندیشه­های حضرت امام (ره) بود - غیر از این که ما دارای نظامات اجتماعی هستیم یک امر اساسی­تری وجود دارد و آن مسأله حکومت هست و اینکه دین دارای حکومت بوده و بلکه حكومت با کل دین برابر است؛ یعنی اصل اسلام حکومت است و این حکومت مأمور تحقق توحید است.
مسأله مستحدثه­ای که حضرت امام(ره) مقابل خود مي­ديدند و می­فرمودند فقه باید نسبت به آن نظر دهد مسأله تمامیت نظام مادی غرب و مدیریت مادی حاكم بر جهان است. ايشان در اين باره مي­فرمايند:
«مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نيست كه مرجع و مجتهدش بگويد من در مسائل سياسى اظهار نظر نمى­كنم. آشنايى به روش برخورد با حيله­ها و تزويرهاى فرهنگ حاكم بر جهان، داشتن بصيرت و ديد اقتصادى، اطلاع از كيفيت برخورد با اقتصاد حاكم بر جهان، شناخت سياستها و حتى سياسيون و فرمولهاى ديكته شده آنان و درك موقعيت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمايه­دارى و كمونيزم كه در حقيقت استراتژى حكومت بر جهان را ترسيم مى­كنند، از ويژگيهاى يك مجتهد جامع است.»
در یک برهه از تاریخ مسأله مستحدثه فقها محصولات تکنولوژی غربی بود. سپس در عصر مشروطه مسأله مبتلابه فقها - مانند مرحوم نائینی و شیخ فضل الله نوری و...- نظام سیاسی غربی (مشروطیت) است؛ يعني مسأله اين بود که آيا نظام سیاسی و تغییرات ساختاری غربی را بپذیریم یا خير؟ در دوره مرحوم شهید صدر (ره)، نظام های کمونیستی، مسأله مستحدثه ايشان بود. اما مسأله مستحدثه حضرت امام (ره) نه برق يا ماشین بخار و اتوبوس و اتومبیل و يا حتی نظامات علمی، بلکه انقلاب صنعتی و انقلاب علمی است که یک فرآیند اجتماعی بوده که بعد از رنسانس پدید آمده است و فلسفه های مادی و دانش و عقلانیت و ساختارهای مدرن را شکل داد. بنابراین مسأله مستحدثه دوره ما فقط مسأله مکتب نیست که مرحوم شهید صدر (ره) به آن می­پرداختند و يا در حوزه سیاست، بحث مشروطه و مجلس و آراء مردم نیست، بلکه نظام مادی لیبرالیستی مبتنی بر اومانیسم است؛ یعنی تفکر مدرنی است که می خواهد به یک نظام جهانی تبدیل شود. به عبارت دیگر امام (ره) در پشت این نظامات به هم پیوسته و منسجم در مقیاس جامعه جهانی، دستگاهی را می­دیدند که استراتژی حکومت بر جهان را در حوزه سیاست و فرهنگ و اقتصاد به عهده دارد. به نظر می­آید که امام (ره) این مسأله را می­ديدند که می­فرمودند بايد تزویر­های سیاسی و فرهنگی [دشمنان] را بشناسیم؛ يعني نه صرفاً محصولات تکنولوژيک يا مکاتب و تغییرات سیاسی جزئی و...، بلکه بايد جریانی را بشناسيم که استراتژی حاکم بر جهان را طراحی می­کند و ما هم در مقابل آن ناچار باید طراحی ديگری داشته باشيم.
 

مبتنی بودن فقه احکام موضوعات (رویکرد اول) بر «ملاکات»
رویکرد اول، فقه حکومتی را به فقه احکام موضوعات تفسیر می­کرد و مأموریت حکومت را هم اجرای احکام می­دانست. طبق این مبنا فقه - به یک معنا - حکم محور است؛ دین را یک سلسله «احکام» می داند که موضوعیت داشته و می­بایست امتثال گردد.

اگر رویکرد اول را مورد دقت قرار دهید، به یک سلسله احکام می­رسید که دارای ملاک­اند و این ملاکات را خداوند متعال به علم الهی بر آنها واقف بوده و طبق آنها تشریع کرده است. هدف از تشریع احکام نیز این بوده است که انسان­ها به آن ملاکات دست پیدا کرده و مصالح آن ملاکات را تحصیل نمایند، لذا احکام به تبع ملاکات پدید آمده و دسته بندی می­شوند.
براین اساس طبق این رویکرد، «حکم» از «ملاک» آغاز می­شود، یعنی صدور اوامر و نواهی برای تحصیل ملاکات بود و اعمال مولویت شارع صرفاً طریقیت داشت ولی به تدریج خود این اعمال مولویت موضوعیت پیدا کرده و تمام دامنه استنباط را فرا می­گیرد. در استنباط سعی می شود که به معذر و منجز برسیم؛ یعنی فقه از «ملاکات» شروع شد و به فقه تأمین از عقوبت رسید.
 

سطح فقه موجود، «تعذیر و تنجیز» نسبت به احکام شریعت
 

براین مبنا مي­توانيم نگاهی به فقه موجود داشته باشیم و ظرفیت آن را بررسی کنیم. فقه موجود فقهی است که ناظر به افعال آحاد مکلفین در حد تعذیر و تنجیز است و ناظر به سرپرستی نیست و نمي­خواهد افعال ولی و حاکم و سرپرست را در امر اداره، مقنن کند. در ابتداي علم اصول معمولاً وقتی آقایان می­خواهند ضرورت و تعريف اجتهاد را بیان کنند، نخست مرز فقه را بیان می­کنند و می­گویند: ما می­دانیم که خدای متعال، تکالیفی را برای ما جعل کرده و این تکالیف، در دوره غیبت امام (ع) هم وجود دارد و نتیجه مخالفت با این احکام آن است که مبتلا به عقوبت می­شویم. به تعبير ديگر، اینطور نیست که این احکام فقط احکام مجعول در مرتبه انشاء باشند، بلکه احکامی هستند که در حد فعلیت و مرتبه تنجز بوده و ما نسبت به آنها معاقبیم و باید کاری کنیم که از عقوبت نسبت به این احکام رها شویم. البته تشخیص این امر، عرفی و ساده نیست که همه بتوانند تکالیف الهی را به دست بیاورند و تأمین عقوبت نسبت به آن تکالیف را بفهمند؛ بلکه این کار، نیاز به اجتهاد دارد. مقصد اجتهاد کنونی این است که ما احکام معلوم بالاجمال الهی و احکام منجَّز را - به مقداری که تنجیز شده­اند - در حد تأمین از عقوبت، انجام دهیم و در همین حد بايد استنباط اتفاق بیفتد. به تعبیری، حد فقه و اجتهاد کنونی، حد تعذیر و تنجیز است. آن هم ناظر به اعمال فرد و بیشتر ناظر به شرایع ظاهری.
 

فقه حكومتي امام (ره)، فراتر از فقه احكام و فقه تربيت
 

به نظر می­آید که فقه حکومتی از منظر امام (ره) از فقه احكام و فقه تربيت هم گسترده­تر است. یک بار از اين بحث مي­کنيم که باید آحاد، سرپرستی شود و در این سرپرستی نباید به ظواهر شریعت اکتفا کرد؛ یعني گرچه ظواهر شریعت هیچ وقت تعطیل نمی­شود، اما در عين حال، بايد تفقهی اتفاق بيفتد که فقه تربیت و پرورش انسان هم ارائه شود. اما بار ديگر از اين بحث مي­کنيم که فقه ناظر به «سرپرستی» و «اقامه توحید» در جامعه چيست.
 

خط: با توجه به دوره­های فقه شیعه، آیا می­توان گفت که دورۀ جدیدی از فقه شیعه با امام خمینی(ره) شروع می­شود؟

استاد مرتضوی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. برای پاسخ به سؤال که آیا حضرت امام دارای یک مکتب فقهی بودند یا چیزی نزدیک به این، یک مرور اجمالی به مراحل تطور و شکل‌گیری فقه شیعی لازم است، چون آن وقت می‌توانیم نشان بدهیم که حضرت امام خمینی در پایان این سلسله در چه جایگاهی قرار دارند. من فکر می‌کنم دوره‌های فقه تا پیش از حضرت امام را می‌توانیم به هفت دوره تقسیم کنیم:

عصر تشریع یا تفسیر؛ مرحله اول از زمان پیغمبر اکرم(ص) به عنوان اینکه آورنده شریعت بودند شروع می‌شود ولی تکیه اصلی بنده در مرحله اول، بر دوران ۲۵۰ ساله‌ای است که بعد از رحلت ایشان شکل گرفت و تا پایان دوره امامت معصومین علیهم السلام امتداد داشت.

مرحله تدوین و تجمیع؛ این دوره حدود دو قرن طول کشید یعنی از نیمه‌های قرن سوم تا نیمه‌های قرن پنجم که تا میانه‌های حیات علمی و فقهی جناب شیخ طوسی و قبل از نگارش دوره فقه مبسوط می‌شود، ادامه داشت. در این دوره فقهای ما تلاش کردند اصول اربعمأة را در کتب روایی خودشان تجمیع کنند و کتاب‌هایی مثل کافی، من لایحضر، تهذیب، استبصار، شکل گرفت.

عصر گسترش اجتهاد؛ بنیان گذار عصر سوم را باید جناب شیخ طوسی علیه الرحمه بشماریم، و خود ایشان در ابتدای مبسوط توضیح داده است که چرا به فکر گسترش اجتهاد افتاد. یک نکته‌اش این بود که اگر تا آن زمان اقدام نمی‌کرد به خاطر همان پرهیز فقها از عدول از نصوص روایات در اجتهاد و بیان احکام بود که آن را گونه‌ای تجری بر سنت و منابع فقه می‌دانستند، ولی از آن طرف گاهی اصحاب مذاهب فقهی دیگر، سرزنش می‌کردند و این را نقصی بر فقه شیعه می‌شمردند که گویا شیعه فقه ندارد، همین نقدها انگیزه‌ای شد که جناب شیخ به نگارش «مبسوط» بپردازد و با نوشتن «مبسوط» دوره جدیدی از فقه شیعه را آغاز کند.

عصر تقلید، وقوف و ایستائی؛ اجتهاد در این دوره در یک نوع حصاری از تقلید و جمود بر روش شیخ محدود شد و به قضاوت یکی از فقهای آن زمان جناب سدید بن محمود حُمصی که البته توانست مقداری این جوّ را بشکند: «لم یبق للإمامیه مفتٍ علی التحقیق»، یعنی نسبت به دوره شیخ طوسی صاحب فتوای حقیقی برای شیعه باقی نمانده است. این دوره ۱۲۰-۱۰۰ سال طول کشید.

دوره گشایش و پیشرفت؛ این دوره وام‌دار جناب محمد بن‌ادریس حلی است و کتاب "سرائر" ایشان را به رغم اینکه گاهی ادبیات تندی مخصوصاً نسبت به جناب شیخ طوسی دارد و مورد خرده‌گیری فقهای بعدی مثل صاحب جواهر و دیگران قرار گرفته، نباید تنها به عنوان یک کتابی در ردیف سایر کتاب‌های فقهی که قبل یا بعدش وجود داشته، شمرد بلکه خودش نقطه آغازی بود برای تحولی جدید که بتواند فضای رکود ایجاد شده را بشکند.

دوره مقارنه میان فقه شیعه و سایر مذاهب؛ دوره ششم دوره گسترش و مقارنه گسترده میان فقه شیعه و فقه سایر مذاهب و تبویب، فصل‌بندی ‌و ایجاد ساختارهای جدید، تفصیلی، منطقی و قابل دفاع در فقه شیعه است. اگر بخواهیم به صورت گروهی نام ببریم باید از فقهای حله در این دوره به صورت کلی نام ببریم که نقش زیادی در گسترش اجتهاد داشتند ولی در رأسشان جناب محقق حلی صاحب شرایع است.

دوره تحکیم فقه و شکوفایی مجدد فقه؛ در مرحله هفتم از اواخر قرن ۱۲ به بعد شاهد ظهور فقهای اصولی چندی مثل صاحب مفتاح‌الکرامه، شیخ جعفر کاشف‌الغطاء، میرزای قمی، سیدمحمد مجاهد، سیدمحمد طباطبائی صاحب مناهل، محقق نراقی، تا صاحب جواهر و شاگرد برجسته ایشان شیخ انصاری هستیم که یکی پس از دیگری ظهور کردند و صاحب آثار و تألیفات و شاگردانی شدند و آن خط فقهای اصولی را در برابر روش اخباریان دنبال کردند. چنان که پس از آنها نیز ما شاهد فقهایی مثل آخوند خراسانی صاحب کفایه، و هم‌دوره ایشان طباطبائی یزدی صاحب عروه، بعد شیخ عبدالکریم حائری یزدی، محقق نائینی، محقق اصفهانی، آقاضیاء عراقی تا مرحوم سیدابوالحسن اصفهانی صاحب وسیلةالنجاه هستیم که در واقع همان خط اصلی فقاهت شیعه‌ای که در دوره ظهور اخبارئین دچار صدماتی شده بود را تحکیم کردند. همچنین ما در پایان دوره هفتم شاهد ظهور و بروز فقهایی چون آیت‌الله بروجردی هستیم که خود ایشان دارای یک مکتب فقهی متمایزی هستند، پس از ایشان هم از دو فقیه اصولی متمایزی باید نام ببریم؛ یکی حضرت امام خمینی در حوزه قم و دیگر آیت الله خوئی در حوزه نجف که پایان بابرکتی برای دوره هفتم و در عین حال آغازی برای مرحله جدیدی از فقاهت شیعی به شمار می‌روند.

با گزارشی که ما از دوره‌های هفتگانه گذشته دادیم، مدّعای بنده این است که بله، علاوه بر اینکه می‌توانیم با ملاحظاتی کم و بیش حضرت امام را دارای یک مکتب فقهی متمایزی بشماریم، از آن مهم‌تر این است که ایشان را به عنوان یک مجدّد و آغازگر یک مرحله جدیدی بنامیم. وقتی می‌گوئیم مرحله جدید معنایش این است که ما در این مرحله کارهای بعدی که توسط شاگردان ایشان و شاگردان شاگردان ایشان و فقهای دیگر و حتی فضلای رده بعد در فضای فقهی علمی شکل می‌گیرد، را می‌توانیم بر فقاهتی که حضرت امام آغاز کردند عطف کنیم. بنابراین ما به عصر فقهی متمایزی می‌رسیم که گزافه نیست نام آن را «عصر امام خمینی» بگذاریم. البته ویژگی عصر امام خمینی فقط فقهی که ایشان نوشتند نیست، اگر این باشد باید این را در همان مسأله که آیا ایشان دارای مکتب متمایز فقهی هستند یا نه، بررسی کرد. در حالی که ما می‌خواهیم بگوییم که ایشان یک مرحله جدیدی را شروع کردند و لذا برای بررسی این نمی‌شود فقط به عنوان مثال به بررسی و تحلیل تحریرالوسیله یا کتاب البیع یا کتاب الطهاره یا به محدوده فتاوایی که متناسب با نیاز روز صادر شده، پرداخت. بلکه باید به آن کاری که ایشان آغاز کردند نیز توجه کنیم یعنی تشکیل نظام جمهوری اسلامی، رهبری و هدایتی که بر اساس فقاهت خودشان نسبت به این نظام و نسبت به حرکت جامعه و نیازهای روز، صورت دادند و یک الگویی را به جا گذاشتند و ادبیات جدیدی را به وجود آوردند. حال اگر با این نگاه توجه کنیم قهراً باید بگوییم یک عصر جدیدی شروع شده و حضرت امام‌خمینی را باید بنیان‌گذار این عصر جدید دانست. ولی روشن است که ایشان آغازگر و سرآمدند ولی محدود به ایشان نیست، این خط شروع شده است و ادامه پیدا کرده است.


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎