×
×

«فقه الحیات» و سبک زندگی

«فقه الحیات» و سبک زندگی

مقاله سیّد امیرمعصوم قهستانی، طلبه درس خارج

فقه چیست؟

فقه اسلام، تجلّی و ره‏آورد کشف تامّ نبوی است و در تمام ابعادی که اراده ما دخیل است، مشخّص می‏کند که شریعت الهی، چه تکلیفی بر دوش‏مان گذاشته است. به‏عبارتی، فقه در تمام ابعادی که اراده انسانی دخیل است، با بیان حکم او در قالب یکی از احکام خمسه، پرده از اراده و خواست تشریعی الهی برمی‏دارد. اراده تشریعی الهی برآمده از اراده تکوینی حق تعالی است که علّت فاعلی و علّت غایی اراده تشریعی می‏باشد.

در نتیجه می‏توان فقه را کاشف از نظام منسجم اراده تشریعی الهی دانست؛ نظامی اعتباری و تشریعی که می‏خواهد بیش از پیش، زندگی و حیات افراد و جوامع بشری در مسیر طبیعی و اصلی‏اش بیفتد، تا با هم‏آهنگ‏شدن و تطابق با مراتب هستی، سعادت و سلوک إلی‏الله در انسان و جامعه رقم بخورد.

فقه، علمی است که نحوه هماهنگی نظام رفتارها و تعاملات انسان را در چند جنبه مشخّص می‏کند: انسان با خدا، انسان با طبیعت، انسان با انسان‏های دیگر و جامعه. نکته مهم آن است که فقه از راه تعیین احکام و مجری احکام (ولیّ و حاکم)، سرپرستی مجموعه رفتارها و نظام‏مندی آن‏ها را نیز برعهده دارد و این البته با تلقّی رایج که فقه را متکفّل رفتارهای فردی و بدون هندسه و نظام می‏‎داند، متفاوت است. در واقع، فقه تنها از نماز و روزه و حجّ بحث نمی‏کند؛ بلکه فقه، مجموعه زندگی و اجزاء متفاوت آن، ازجمله نماز و روزه و زکات و جهاد و ... را در راستای عبودیت و سیر إلی‏الله تنظیم می‏کند.

تعریفی که از فقه ارائه شد، با تعریفی که در ادامه از زندگی ارائه می‏شود، هماهنگ است و با مقایسه آن‏ها در می‏یابیم که اساساً فقه اسلامی، فقه زندگی است. زیرا زندگی، بستر خدایی‏شدن و وصول به سعادت، حقایق، بهجت و سرور بی‏نهایت است و فقه نیز علمی است که راه و تنظیمات این بستر را نشان می‏دهد.

یکی از اجزاء مهم زندگی، سبک زندگی است که تأثیر مهمّی در تنظیم زندگی دارد. از این‏رو سبک زندگی و فقه، پیوندی ذاتی و اوّلی - و نه ثانوی و بالعرض- می‏یابند.

فقه رایج و سبک زندگی

از آن‏چه گفته شد، بر می‏آید که یکی از وظایف اصلی حوزه علمیه، حرکت به‏سمت تبیین و ارائه فقه حدّاکثری است؛ امری که تاکنون محقّق نشده و یکی از آمال امام‏خمینی و مقام‏معظّم‏رهبری و سایر تئوریسین‏های انقلاب و حوزه علمیه بوده است.

یکی از زوایایی که می‏طلبد فقه بیش از پیش، هیمنه خود را بر آن بگسترد، عرصه مناهج زندگی و سبک‏های مختلف حیات بشری است. عرصه‏ای که پیش‏تر هرچند فقه بدان پرداخته است، اما به‏دلیل پیچیده‏ترشدن عوارض زندگی و ابزارهای ارتباطی و معیشتی، نیاز به مهندسی فقهی عظیم با پشتوانه معرفتی اسلامی از جامعه و هستی و اخلاق و ... در آن، شدیداً احساس می‏شود.

فقه، هرچه بیشتر عرصه را رها کند، علوم اجتماعی غرب بر آن بیشتر پنجه خواهد افکند.

چیستی زندگی

زندگی، حضوری متفاوت از روح است. روح انسان در یک مرحله، حضوری دارد که بدن و حیات دنیوی بدان متقوّم است و در حضوری دیگر - که مدّ نظر ماست - از یک‏سو با عالم طبیعت سروکار دارد و از سوی دیگر، در جامعه و در ارواح و نفوس انسان‏های دیگر حاضر می‏شود. این حضور و تلاقیِ متفاوت است که زندگی از آن پدید می‏آید.

هویت جمعی و هویت دنیایی (دنیا به‏عنوان یکی از لایه‏های هستی و موطن کثرت‏های اعتباری) از مقوّمات و آبشخورهای محوری زندگی هستند.

به‏عبارت دیگر، هرکس مبتنی بر بواطن و شخصیتش، در محیط اجتماعی و طبیعی، پویایی و حرکتی مستمرّ دارد تا حیات، نیازهای حیاتی و افکار، مقاصد، نیّات و تعریفی که از خود و هستی و رابطه‏اش با حقایق عالَم دارد را تأمین کند. این پویایی مستمر و محاصره‏شده در محیط را «زندگی» گویند.

سبک زندگی و نسبت آن با زندگی

تعامل و برخورد با محیط در کنار و در راستای هدف زندگی، حرکت را تعیّن و چارچوب خاص می‏بخشد که بدان سبک زندگی گویند. نمونه‏ای از تعیّنات و چارچوب‏ها را می‏توان در سعه یا ضیق اوقات فراغت، لذّت یا مصرف، ملاحظه کرد (که متفکّرین غربی، بیشتر بر آن متمرکز شده‏اند و آن را محور سبک زندگی دانسته‏اند). بنابراین می‏توان گفت که حضور روح در محیط و حرکت و تکامل او، هندسه، اصول و ابعاد و تفاصیلی متأثّر از اهداف و جهان‏بینی، شرایط، محیط اجتماعی و طبیعی پیدا می‏کند که بدان سبک، زیّ و شیوه زندگی اطلاق می‏شود.

با بیان فوق، نسبت زندگی و سبک زندگی مشخّص می‏شود و می‏توان رابطه این‏دو را مانند نسبت جسم طبیعی و جسم تعلیمی دانست.

سبک زندگی و فقه در ساختار علوم

عقل نظری، دو متعلّق دارد. به‏عبارتی در دو صحنه حضور می‏یابد و محصول علمی خود را در دو گروه متفاوت، عرضه می‏کند تا نهایتاً عقل عملی بتواند در عرصه تشریع و اراده و تکامل، آن‏گونه اختیار کند و از او عمل سر زند که نتیجه اختیار و ظاهر و باطن عمل، با حقایق و قواعد هستی در لایه‏ها و مراتب گوناگون مادّی و مثالی و ... مطابق باشد و خارج از اراده تکوینی حق‏تعالی قرار نگیرد.

متعلّق اوّل عقل نظری، هست و نیست‏ها می‏باشد؛ عرصه‏ای تکوینی که نه تنها اراده آدمی در آن نقشی ندارد، بلکه خود نیز یکی از موضوعات مورد بررسی آن می‏باشد. محصول این بخش را «حکمت نظری» گویند.

صحنه دوّمی که عقل نظری در آن حضور می‏یابد و علوم حاصل از آن با عنوان کلّی «حکمت عملی» شناخته می‏شود، عرصه وارسی و تحلیل بسترهایی است که قرار است اراده انسان در آن تکاپو کند. نتایج فرایند عقل نظری در این حیطه، کارکرد عملی دارد. لذا از آن‏جایی که کشف نظام‏های مختلفی که اراده انسان در آن حضور می‏یابد و دست به گزینش خیر می‏زند، و به عبارتی بایدها و نبایدها، ناظر به عمل است، این بخش با نام عقل عملی معروف شده است. هرچند کاری که صورت پذیرفته، ماهیت علمی دارد و محصول آن، کشف علوم مختلفی است که به نوعی با اراده انسان در ارتباط است. این علوم را به سه دسته کلّی اخلاق، تدبیر منزل و سیاست مدُن تقسیم کرده‏اند.

سبک زندگی و مخصوصاً بخش‏های عملیاتی آن مانند «بسته برنامه‏ها» که عمدتاً فقه باید متکفّل آن باشد - مانند سایر ابواب فقهی - در زمره حکمت عملی به شمار می‏آید. زیرا عقل نظری در بخش دوّم متعلّقات خود که همان حکمت عملی می‏باشد، از هستی‏هایی بحث می‏کند که مخلوق آدمی است؛ یعنی از هست‏هایی که در حوزه اراده و انتخاب انسان داخل می‏شوند و زندگی و چارچوب‏ها و کیفیت و جهت‏گیری‏های آن (سبک زندگی)، اساساً امری است که به نحوه اختیار آدمی باز می‏گردد.

رابطه سبک زندگی با سایر اجزای حکمت عملی

سبک زندگی، هم در حوزه اخلاق و هم در سیاست منزل و هم در سیاست مدُن، دخالت دارد. اما دخالتی که عمدتاً نه از جنس ارائه محتوا برای آن‏هاف بلکه به‏منزله سخت‏افزاری است که با تمهیدات خاص خود، تسهیل زندگی و انسجام اعمال و حوزه‏های مختلف زندگی شخصی و نیمه‏شخصی را برای رسیدن به هدف و ثمره خاص برعهده دارد. با این حساب، سبک زندگی حتّی در نسبت زندگی با سیاست مدُن نیز برنامه خواهد داشت. اما چندان کاری به محتوای سیاست یا علوم دیگر این بخش ندارد. مگر این‏که بخواهد برخی نگرش‏ها و رویکردهای زندگی‏گرا به آن إشراب کند. البته از جهت عملی و در زندگی عینی، برخی عادات و تنظیماتی که در سبک زندگی رقم می‏خورد، می‏تواند تأثیر مستقیم یا غیر مستقیمی در بخش‏های دیگر جامعه و حتّی در بخش‏های علمی آن داشته باشد. به‏عنوان مثال به این سؤال دقّت کنید:

آیا طلبه در مواجهه با بارها یا مشاغل بر زمین مانده حکومت دینی مانند قضاوت، مدیریت فرهنگی، مدیریت تحقیقات کاربردی، مدیریت خدمات‏رسانی به طلاب، آموزش و پرورش، تربیت دینی و ... با یکی از احکام خمسه -واجب، حرام، مستحب، مکروه و مباح- مواجه است؟ آیا می‏توان بین این دو - تکالیف جدید و روال سنّتی - جمع کرد یا خیر؟

سؤال و جواب آن - هرچه باشد – می‏تواند نقش مهمّی در بازشدن گفت‏وگوهای فنّی و کاملاً کاربردی فقهی، جامعه‏شناختی، علوم مربوط به مهندسی فرهنگی و ... به‏دنبال داشته باشد و از سوی دیگر، عملیاتی‏شدن جواب می‏تواند تأثیرات زیادی بر فضای ملموس زیّ طلبگی، نظام آموزشی- تبلیغی و سنّت‏های حضور اجتماعی طلبه و عالمان دین بگذارد.

اساساً چون فقه موظّف است به‏نحوی علمی و قاعده‏مند، مشخّص کند که حوزه‏های اختیار، با کدام‏یک از احکام واجب و حرام و ... مواجه است، نمی‏تواند از کنار این سؤال بگذرد. حتّی اگر مجتهدی کاملاً سنّتی باشد، یا عقیده‏ای به حکومت دینی نداشته باشد.

در واقع، سبک زندگی و فقه زندگی - که نگاه زندگی‏گرای فقه است - به زندگی به‏عنوان موضوع کار خود می‏نگرد و با ارائه اصول و برنامه‏های متعدّد و منسجم، به‏طور غیرمستقیم و جانبی، اجرای موفّق سایر علوم عملی را به‏عنوان این‏که بخشی از کارها و مشغولیت‏های روزمرّه یا دائمی زندگی انسان است، تضمین می‏کند. علومی که موضوع‏شان مستقیماً به نفس انسان و مسئله کمال آن می‏پردازد، بخلاف فقه الحیات (به هر دو معنای سبک زندگی در بخش میان رشته‏ای و سبک زندگی در بخش فقهی) که غیر مستقیم با این‏کار، درگیر است.

پیوند فقه و سبک زندگی

سبک زندگی یک مسلمان در جهان عینی، ابعاد مختلفی دارد و علوم مختلفی باید متکفّل تحلیل و بررسی، غنی‏سازی و پیرایش و ویرایش آن بشوند تا تدریجاً سبک زندگی عینی، از چارچوب‏های علمی نیز برخوردار گردد و باب علمی مختصّ به آن شکل بگیرد. بابی که می‏توان از آن با عناوینی چون سبک زندگی، فقه الحیات، منهج زندگی یا زیّ زندگی یاد کرد.

البته عنوان «فقه الحیات» در کتب برخی بزرگان چون آیت‏الله سیّد محمدحسین فضل‏الله برای مباحث فقهی مربوط به زندگی و برخی فتاوای مرتبط با سبک زندگی نیز اطلاق شده است.

به هرحال، یکی از مهم‏ترین علومی که باید در این میدان وارد شود، علم فقه است که تکالیف عباد و رفتارها و برنامه‏های عملیاتی زندگی را تنظیم و جهت‏دهی می‏کند. در کتب فقهی و روایی ما، مباحث فقهی زندگی را که ناظر به صحنه کاربردی و رفتاری زندگی و بسته برنامه‏های آن است، «کتاب العشره» خوانده‏اند و می‏توان از عنوان‏های «فقه الحیات»، «فقه العشره»، «فقه العیش» یا «فقه المعیشه» نیز استفاده کنیم.

شاید عنوان معیشت یا معاش که هم‏معنی «عیش» هستند، بیشتر مسائل اقتصادی را به ذهن متبادر نمایند، در حالی‏که برنامه‏ریزی، مدیریت و رفتارهای اقتصادی، تنها بخشی از مبحث مذکور هستند.

کتاب «مفاتیح الحیات» آیت‏الله جوادی آملی، از غنی‏ترین کتب فقهی-روایی است که تاکنون در این‏زمینه تألیف شده است. شاید این کتاب را بتوان جامع‏ترین این نوع، در بحث سبک زندگی نامید. «حلیه المتّقین» علامه مجلسی، «منیه المرید» شهید ثانی، کتب سنن و سیره مانند «سنن النّبی» علامه طباطبایی نیز از دیگر کتبی هستند که در این زمینه نگاشته شده‏اند.

تعریف سبک زندگی متناسب با فقه الحیات

می‏توان از زاویه‏ای دیگر، سبک زندگی را این‏گونه تعریف نمود تا ارتباط نهادینه آن با فقه نیز بیشتر مشخّص باشد:

«تنظیم، تغییر و برقراری ترابط تکاملی در اجزاء نظام زندگی، متناسب با لایه‏های وجودی و محیط‏های انسانی و در راستای وصول به غایات.»

فقه زندگی ‏باید به اعمال مکلّفین، در زندگی فردی و چهره اجتماعی، به‏صورتی مترابط نظام بخشد. طبعاً این تنظیم و تغییر، در راستای غایت زندگی خواهد بود و به تزئین و بهجت‏افزایی نیز منجر خواهد شد. غایتی که از دل جهان‏بینی و نگاه‏های فلسفی-عرفانی و کلامی، برآمده و شکل گرفته است.

"تنظیم" اجزاء زندگی، عبارت است از:

  • تشخیص اجزاء و مؤلّفه‌‏ها
  • چینش مترابط آن‏ها با هم و با محیط
  • ترابط بر محور هدف‏های تعریف‏شده و مأموریت‏ها و رسالت‏ها
  • لحاظ تقدّم و تأخّرها و میزان اولویت هر یک

و "تزئین" اجزاء زندگی، عبارت است از:

  • فهم ظرافت‏های زندگی و روابط
  • بیان برنامه‏ها برمبنای زیباشناختی افراد و محیط هدف
  • رعایت تدریج و سرصد بازخورد محیط در فتوا تا حدّی که حدود دینی اجازه می‏دهد.

البته این، تعریفی است از باب شرح الاسم. زیرا نه زندگی از قبیل ماهیات است که حدّ و رسم داشته باشد و بتوان برای آن تعریف حقیقی ارائه داد و نه مفهومی است از قبیل معقولات ثانیه فلسفی یا منطقی که بتوان در حدّ این دسته از اعتباریات، به توضیح آن پرداخت. «سبک» و زیّ نیز از همین قبیل است و مانند عنوان «زندگی»، مفهومی انتزاعی است. لذا تعریف حقیقی و جامع و مانع‏بودن و دقّت‏های عقلی در آن راه ندارد.

تعریف فوق، ناظر به مباحث علمی و تحلیلی است که هیأت و قالب زندگی، موضوع آن می‏باشد. زیّ زندگی هرکس، زنجیره رفتارها و عادات و آداب مترابط اوست که دارای روح هویتی واحد می‏باشد و در راستای تلقّی او از زندگی و جهان‏بینی‏اش شکل می‏گیرد.

بستر و قالب‏های زندگی، چگونه باید شکل گیرد تا توان دستیابی به تکالیف و آرمان‏ها تسهیل گردد؟ به‏عبارتی، قالب‏ها، چینش‏ها، عادات، آداب، خُلقیات، ظواهر، تعاملات، مهارت‏ها و اعمالی که هم نشان‏دهنده هویت باشند و هم متناسب با وظایف و آرمان‏ها، کدام‏اند؟ و طبق چه اصول، ترتیب و اولویتی باید کنار هم جمع شوند تا به‏منزله یک واحد منسجم و مترابط، در جهت و غایت مشخّصی عمل کنند و نهایتاً به کارکرد و اثر مطلوب، دست یابند؟

زیّ زندگی و فقه آن، عهده‏دار مسائل زیر می‏تواند باشد:

  1. زندگی را یک مجموعه و نظام منسجم می‏بیند، اعمّ از مسائل شخصی، کاری، روحی، ارتباطات، خانواده و ...
  2. اجزاء مختلف و رو به تزاید، برای آن قائل است که باید در همان نظام مرتبط، نشانده شوند. مثلاً طلبه بعد از مدّتی حجره‏نشینی، ازدواج می‏کند و با حجم وسیعی از ارتباطات خانوادگی مواجه می‏شود که باید این‏ها را با نظام درسی تنظیم کند و در کنار آن‏ها، از معیشت و منزل نیز غفلت نکند و در آینده، فرزند و مسائل خاص او نیز اضافه خواهد شد و ... .
  1. با ارائه اصول برنامه و بسته برنامه، این توان را در افراد ایجاد کند که بین اجزاء، هماهنگی و تعادل برقرار نمایند.
  1. زمینه را آماده کند تا نظام زندگی با اجزاء مختلفش، به‏سمت ثمره و افاده حدّاکثری پیش برود.

قسمت ۲و ۴  در تعریف یا کارکرد زیّ زندگی، باعث می‏شود که زیّ زندگی و سنّت حیات، به مقوله آرمان‏ها، اهداف و رسالت‏های یک شغل، قشر و صنف نیز وارد شود.

غایت فقه الحیات

بخشی از فقه که با غایت تسهیل و تنظیم اجرای تکلیف، به باید و نبایدهای جزئی‏تر و توزیع‏شده در بخش‏های گوناگون حیات می‏اندیشد را می‏توان فقه‏الحیات یا فقه سبک زندگی نامید. نتیجه‏ای که از این باب فقهی مدّ نظر است، مدیریت زندگی و تصرّف در اجزاء آن است تا نمایشی عمدتاً سخت‏افزاری از روح هویتی واحد ایجاد کند، تا حرکت به سمت اهداف میانی و متعالی و هدف نهایی عبودیت در قالب جامعه و تمدّن اسلامی، تسهیل گردد.

سبک زندگی، به‏دنبال ایجاد عادات و رفتارهایی است که نمایش و مدلی بیرونی و محسوس از عناصر فرهنگ و ارزش‏ها باشد تا بنا بر «العادة طبع ثانی»، جریان روح هویتی جامعه در اجزاء زندگی هر فرد و نیز زندگی‏های با یکدیگر، روال‏مند و سریع‏الوصول باشد و اذهان عمومی به‏راحتی در مسیری که ایجاد شده، گام زنند و با مانع یا عدم قبول یا نامأنوس‏بودن مواجه نباشند و بدین نحو، راه کمالات و بروز استعدادها در راستای اهداف تعریف‏شده، روان گردد.

از زاویه‏ای دیگر می‏توان فقه الحیات و حتّی کلّیت دانش سبک زندگی را نوعی مدیریت بر زوایای متعدّد زندگی دانست که در سه عرصه اصلی:

  • رشد جامع
  • رسیدگی به خانواده، به‏عنوان پایگاهی که بخش عمده‏ای از توان روحی، تعلّق قلبی و ظرفیت‏های اندیشه انسان، در آن‏جا شکل می‏گیرد یا صَرف می‏شود،
  • و خدمت به جامعه که قالب‏ها و مصداق‏های متعدّد و مختلفی دارد،

إعمال می‏شود و شامل مصادیقی مانند تعاملات، رشد، برنامه‏ریزی، خرید، خوراک و ... می‏باشد که برای تأمین و تسهیل اهدافی که در کلام، اخلاق عرفان و فلسفه و حکمت عملی و در یک کلام در فقه اکبر برای انسان در نظر گرفته شده، عمل می‏کند.

فقه و تطبیقات سبکی

فقه زندگی چون سرفصلی علمی است، از مسائل نوعی و کلّی یا شبه‏کلّی بحث می‏کند و تطبیقات شخصی و موردی برعهده خود فرد یا مشاورین است، تا در فرایند مشاوره به شخصی‏سازی بپردازند. البته فقه، حالت‏های مختلف را مدّ نظر دارد و مباحث خود را تا حدّ زیادی، ناظر به شرایط و حالات متفاوت پیش می‏برد تا گستره هرچه بیشتری را تحت پوشش راهبردها، قواعد و بسته برنامه‏هایش قرار دهد. یعنی هرچند فضای علمی، فضای حلّ مسائل شخصی نیست، اما شاکله و هویت فقه به‏گونه‏ای است که باید هرچه بیشتر خود را به فضای عینی و شخصی نزدیک کند و با شناسایی دردها و مشکلات شخصی و عمومی، آن‏ها را تبدیل به مسئله علمی گرداند و به تحلیل فنّی آن‏ها بپردازد تا بتواند قواعد و برنامه‏های مناسب را استنباط نماید.

برخی مباحث فقه العشره یا همان سبک زندگی، ما را بر آن می‏دارد که فقه را ظرفیت‏مندانه‏تر و تواناتر بنگریم و از وضعیت کنونی‏اش، اندکی جلوتر بیاییم. چه‏بسا استنباطات فقهی در ایستار فعلی از نواقصی رنج می‏برد و همراهی آن با سبک زندگی، با کمی تأخیر صورت پذیرد.


کانال تلگرامی خانه طلاب جوان:

https://t.me/joinchat/AAAAAEFHQaGzdO-LLhdwYA

 


افزودن دیدگاه جدید

CAPTCHA
...
Fill in the blank.‎